My angel part
My angel 2 ( part 14 )
_ هیچ میدونی با زدن این حرفا داری نابودم میکنی ؟ خودت خوب میدونی که دیوانه وار عاشقتم ا.ت ، میدونی که با تموم وجود ، با تک تک سلول هام دوستت دارم .. چرا ؟ چرا سعی داری خُردم کنی ؟ فقط به خاطر یک دیدار مسخره تو کافی شاپ ؟ واقعا همینقدر بهم اعتماد داشتی ؟
نمیدونم میدونی یا نه ولی اگه گردنم رو هم بزنن حاضر نیستم به فرشته کوچولوم خیانت کنم .. اینو بارها و بارها بهت گفتم .. پس خواهش میکنم این سوتفاهم لعنتی رو با خودت برطرف کن ..
حرفای کریس ، همشون به نظرت درست بودن .. این تو بودی که تحت تاثیر حرفای یک ادم بی ارزش قرار گرفتی و داشتی دستی دستی زندگیتو نابود میکردی .. این تو بودی که اعتماد بینتون رو زیر سوال بردی .. و این تو بودی که به همسرت اسیب زدی ..
از خودت بیزار شده بودی ، از اینکه این مدت انقدر به همسرت بد بین بودی ، از اینکه انقدر زیر سوال بردیش و باعث ازارش شدی .. این موضوع بد جوری عذابت میداد … اینکه عامل ناراحتیش تو بودی واست بزرگترین عذاب عالم بود .. فقط میخواستی جبران کنی … میخواستی دوباره لبخندو روی اون لبای قشنگش ببینی .. پس اولین قدم برای عملی کردنش ، عذرخواهی بود ..
نگاهت رو به مرد که حالا رو به روی پنجره ایستاده بود و غروب افتاب رو تماشا میکرد دادی .. با لحنی اروم که پشیمونی درش موج میزد شروع به صحبت کردی :
+ کریس من متاسفم ….اصلا قصد این رو نداشتم که ناراحتت کنم یا باعث ازارت بشم …..دست خودم نبود …بعد از شنیدن اون حرفا لرزه ای به تنم افتاد …اون دختر ترس رو جوری وارد بدنم کرد که هیچجوره نمیتونستم باهاش مقابله کنم .. بد جوری می ترسیدم ..
مرد نگاهش رو از بیرون گرفت و به تویی که حالا از پشیمونی سرت رو پایین انداخته بودی داد … کریس میتونست پشیمونی رو به وضوح از توی چهرت تشخیص بده ..
با تعجب و چشمایی گشاد شده در همین حین که به سمتت میومد پرسید :
_ کدوم حرفا ؟ کدوم دختر ؟ جریان چیه ا.ت ؟
……..
#کریس بنگ #استری کیدز #فیک #بنگچان
_ هیچ میدونی با زدن این حرفا داری نابودم میکنی ؟ خودت خوب میدونی که دیوانه وار عاشقتم ا.ت ، میدونی که با تموم وجود ، با تک تک سلول هام دوستت دارم .. چرا ؟ چرا سعی داری خُردم کنی ؟ فقط به خاطر یک دیدار مسخره تو کافی شاپ ؟ واقعا همینقدر بهم اعتماد داشتی ؟
نمیدونم میدونی یا نه ولی اگه گردنم رو هم بزنن حاضر نیستم به فرشته کوچولوم خیانت کنم .. اینو بارها و بارها بهت گفتم .. پس خواهش میکنم این سوتفاهم لعنتی رو با خودت برطرف کن ..
حرفای کریس ، همشون به نظرت درست بودن .. این تو بودی که تحت تاثیر حرفای یک ادم بی ارزش قرار گرفتی و داشتی دستی دستی زندگیتو نابود میکردی .. این تو بودی که اعتماد بینتون رو زیر سوال بردی .. و این تو بودی که به همسرت اسیب زدی ..
از خودت بیزار شده بودی ، از اینکه این مدت انقدر به همسرت بد بین بودی ، از اینکه انقدر زیر سوال بردیش و باعث ازارش شدی .. این موضوع بد جوری عذابت میداد … اینکه عامل ناراحتیش تو بودی واست بزرگترین عذاب عالم بود .. فقط میخواستی جبران کنی … میخواستی دوباره لبخندو روی اون لبای قشنگش ببینی .. پس اولین قدم برای عملی کردنش ، عذرخواهی بود ..
نگاهت رو به مرد که حالا رو به روی پنجره ایستاده بود و غروب افتاب رو تماشا میکرد دادی .. با لحنی اروم که پشیمونی درش موج میزد شروع به صحبت کردی :
+ کریس من متاسفم ….اصلا قصد این رو نداشتم که ناراحتت کنم یا باعث ازارت بشم …..دست خودم نبود …بعد از شنیدن اون حرفا لرزه ای به تنم افتاد …اون دختر ترس رو جوری وارد بدنم کرد که هیچجوره نمیتونستم باهاش مقابله کنم .. بد جوری می ترسیدم ..
مرد نگاهش رو از بیرون گرفت و به تویی که حالا از پشیمونی سرت رو پایین انداخته بودی داد … کریس میتونست پشیمونی رو به وضوح از توی چهرت تشخیص بده ..
با تعجب و چشمایی گشاد شده در همین حین که به سمتت میومد پرسید :
_ کدوم حرفا ؟ کدوم دختر ؟ جریان چیه ا.ت ؟
……..
#کریس بنگ #استری کیدز #فیک #بنگچان
- ۵۷۸
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط