{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می ڪند
بهش گفتم چی شده تو ڪه روزی صد نفر رو غسل میڪنی !!!

روی بازوی جوان رو نشونم داد
〇نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ غســـــال...
... مآدر...... ندارم ↯↯↯↯↯

فقط با ناز بشور ..............
بدون نازکش قد کشیدم...
دیدگاه ها (۷)

سلاااااامممم

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

ددی خشن من

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

فیک کوک فصل ²پارت²ولی اینبار گریه هاش از روی خوشحالی بود نه ...

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط