پارت⁸
پارت⁸
لی/: عهه نمیتونیم شوهر خود...
*تا میخواست ادامهشو بگو الیسا بهش یه سیلی زد*
✦: بلکه این تورو به خودت بیاره...اشغال عوضی فقط بلده ابروریزی کنه
ج/: آخه جلو کوککک
✦: جونهی بسه مگه چیه وا خوردم مگه خب کو...چیز نه جناب جئون خجالت میکشه یعنی چی همم کوک چیه مگه دوست هزار سالته تو دنسری و اون آیدل حتی من من یه دنسرم و اون آیدله اون معروفه ولی ما چی؟؟ پس بس کنید و بریم سر تمرین
*اتمام تمیرین*
✦: اه رومخن...فردا چن شنبهس اصلا...چچچ فردا پنجشنبهسسسس یعنی پس فردا...واییییی
برش زمانی به پنجشنبه ساعت 12 شب ( نویسنده چون گشاده حال نداشت این همه بنویسه🗿😃 )
✦: خب لباسمم بزارم اینجا خب دیگه فقط خوابه * رفت و خوابید*
ساعت 6 صبح
✦: الان بریم حموم و حاضر شیمو بریم محل برگزاری وای بعدش تور جهانی شروع میشهههه
بعد یه دو ساعت
✦: اهم خب بریم سالن تمیرین تمرین کنیممم بعدش با بچهها درمیآید
برش زمانی به سالن
لی/: هوففف من قراره بعد دو دقه از صحنه برمو بازم الیسا بیاد اه
ج/: اه باز چته حسودیت شده نه اخی بیچاره
✦: سلام خوشگلاااااااا....بریم برای اولین کنسرت با کراش...
*وقتی خواست ادامه شو بگه جونهی وسط حرفش پرید و گفت..*
ج/: خوش اومدی عزیزمممم * اومد پیشش* اهم کوک اینجاسسسس خودتو لو نده کصخل * دم گوشش*
✦: چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ
ج/: اروممم گمشو بهش سلام کنننن پشت سرتهههه
✦: یجوری میگی انگار ننمیییی مامانا وقتی بچه هاشون به فامیل سلام نمیکنن اینجوری میگنننن
✦:* پشت سرشو برگشت* س...سل...سلام جناب جئون
+ سلام،بهت نگفتم بهم بگو کوک؟؟؟
✦: عااا...چ...چشم
لی/: عشقممم چه خبررر نبودییی
✦: * با این 🗿 *
✦: بریم سر تمیرین
چن ساعت بعد
✦: واییی یه ساعت دیگه اجراعهههه پاشیننننننن
ج/: اوک پاشین
برش زمانی به محل اجرا
✦:* یه لباس خیلییی خوشگل پوشیده بود ولی ساده،هرکی میدیدش خوشش میومد ازش چون واقعا بهش میومد درسته ساده بود ولی بازم*
ویو کوک:
وقتی الیسا رو با اون لباس دیدم واقعا خوشم اومد...من چم شدهههه یه حسی دارممم درسته لباسش سادس ولی بازم...
✦: م..من...ا..امادم
+ *محو تماشاش شده بود*
✦: ع...عاا..جنا..جناب کوک؟؟
+ اهم...خب گفتم بهم بگو کوک
✦: چ...چشم
لی/: عشقمم...ببین خوب شدممم
✦: * بازم بهش سیلی زد* هروق گوه خوردی و خودت دراومدی بهت یه سیلی میزنم فهمیدی؟؟
لی/: عهه نمیتونیم شوهر خود...
*تا میخواست ادامهشو بگو الیسا بهش یه سیلی زد*
✦: بلکه این تورو به خودت بیاره...اشغال عوضی فقط بلده ابروریزی کنه
ج/: آخه جلو کوککک
✦: جونهی بسه مگه چیه وا خوردم مگه خب کو...چیز نه جناب جئون خجالت میکشه یعنی چی همم کوک چیه مگه دوست هزار سالته تو دنسری و اون آیدل حتی من من یه دنسرم و اون آیدله اون معروفه ولی ما چی؟؟ پس بس کنید و بریم سر تمرین
*اتمام تمیرین*
✦: اه رومخن...فردا چن شنبهس اصلا...چچچ فردا پنجشنبهسسسس یعنی پس فردا...واییییی
برش زمانی به پنجشنبه ساعت 12 شب ( نویسنده چون گشاده حال نداشت این همه بنویسه🗿😃 )
✦: خب لباسمم بزارم اینجا خب دیگه فقط خوابه * رفت و خوابید*
ساعت 6 صبح
✦: الان بریم حموم و حاضر شیمو بریم محل برگزاری وای بعدش تور جهانی شروع میشهههه
بعد یه دو ساعت
✦: اهم خب بریم سالن تمیرین تمرین کنیممم بعدش با بچهها درمیآید
برش زمانی به سالن
لی/: هوففف من قراره بعد دو دقه از صحنه برمو بازم الیسا بیاد اه
ج/: اه باز چته حسودیت شده نه اخی بیچاره
✦: سلام خوشگلاااااااا....بریم برای اولین کنسرت با کراش...
*وقتی خواست ادامه شو بگه جونهی وسط حرفش پرید و گفت..*
ج/: خوش اومدی عزیزمممم * اومد پیشش* اهم کوک اینجاسسسس خودتو لو نده کصخل * دم گوشش*
✦: چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ
ج/: اروممم گمشو بهش سلام کنننن پشت سرتهههه
✦: یجوری میگی انگار ننمیییی مامانا وقتی بچه هاشون به فامیل سلام نمیکنن اینجوری میگنننن
✦:* پشت سرشو برگشت* س...سل...سلام جناب جئون
+ سلام،بهت نگفتم بهم بگو کوک؟؟؟
✦: عااا...چ...چشم
لی/: عشقممم چه خبررر نبودییی
✦: * با این 🗿 *
✦: بریم سر تمیرین
چن ساعت بعد
✦: واییی یه ساعت دیگه اجراعهههه پاشیننننننن
ج/: اوک پاشین
برش زمانی به محل اجرا
✦:* یه لباس خیلییی خوشگل پوشیده بود ولی ساده،هرکی میدیدش خوشش میومد ازش چون واقعا بهش میومد درسته ساده بود ولی بازم*
ویو کوک:
وقتی الیسا رو با اون لباس دیدم واقعا خوشم اومد...من چم شدهههه یه حسی دارممم درسته لباسش سادس ولی بازم...
✦: م..من...ا..امادم
+ *محو تماشاش شده بود*
✦: ع...عاا..جنا..جناب کوک؟؟
+ اهم...خب گفتم بهم بگو کوک
✦: چ...چشم
لی/: عشقمم...ببین خوب شدممم
✦: * بازم بهش سیلی زد* هروق گوه خوردی و خودت دراومدی بهت یه سیلی میزنم فهمیدی؟؟
- ۱۲۵
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط