{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب

هر شب
شاممان را با هم می خوریم
یکی از لباس هایت
هنوز نرفته است...
دیدگاه ها (۲)

و تازه می فهمم که برف خستگی خداست آن قدر که حس می کنی پاک کن...

مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی مرا دیوانه چون مجنو...

کمی جلوتر بیا می خواهم از سوراخ پیشانی ات تاریخ را تماشا کنم...

چند کتاب شعر بردار عطر همیشگی ات را بزن و به کافه ای برو من...

اگر ماه عطری داشت ، قطعابوی تو را می داد اگر شب رنگی بود حتم...

در تلافی میوه شیرین به دامن میدهیمهمچو نخل پر ثمر سنگی که بر...

آسمان شب در کنار زیبایی هایت چیزی نبود؛

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط