{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و تازه می فهمم

و تازه می فهمم
که برف خستگی خداست
آن قدر که حس می کنی
پاک کنش را برداشته
می کشد
روی نام من
روی تمام خیابان ها
خاطره ها...

دلم برف میخواد...
دیدگاه ها (۱)

مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی مرا دیوانه چون مجنو...

تسبیحی بافته ام.، نه از سنگ... نه از چوب... نه از مروارید......

هر شب شاممان را با هم می خوریم یکی از لباس هایت هنوز نرفته ا...

کمی جلوتر بیا می خواهم از سوراخ پیشانی ات تاریخ را تماشا کنم...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌مان...

بعضی آدم‌ها وقتی می‌روند، فقط از کنار ما نمی‌روند؛انگار بخشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط