{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روبرو بنشینی ای ماهان چه حالی میدهد

روبرو بنشینی ای ماهان چه حالی میدهد
مهربان باشی و بس شادان چه حالی میدهد

چشمهایت غرق مستی و نیاز ، ای ماه من
مِی ببارد دیده چوُن باران چه حالی میدهد

خنده هایت از ته دل ، عشوه آلود و ظریف
دورْ گردانی غم و حرمان چه حالی میدهد

خلوتی دلخواسته من باشم و شمع و شما
شهدْ ریزی بر لبم ای جان ، چه حالی میدهد

زلفِ خود را واکنی آن بافه های بی بدیل
جان پریشان میکنی آسان چه حالی میدهد

درد بیدرمان من دوری ز دستان شماست
درد من را گر کنی درمان چه حالی میدهد
دیدگاه ها (۱)

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

‏چه رفتن هاکه می ارزد به به ماندن های پوشالی....

سنجاق سرم از عشق چیزی نمی‌فهمدفقط همین را می‌داندچگونهوقتی ت...

دلتنگم وبا "هیچکسم"میل سخن نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط