{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جان نقش همی‌خواند می‌داند و می‌راند

جان نقش همی‌خواند می‌داند و می‌راند
چون رخت نمی‌ماند در غارت او باری

از باغ تو جان و تن پر کرده ز گل دامن
آموخت خرامیدن با تو به سمن زاری


" مولانا"
دیدگاه ها (۱)

هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان بادهله پیوسته دل عشق ز تو شاد...

عشقت صنما چه دلبری ها کردی درکشتن بنده ساحری ها کردی بخشی هم...

گر یار غنا دهد غنا دوست تر استور فقر دهد فقر مرا دوست تر است...

ای شراب تلخ من !ترک تو تسکینم ندادبی تو بودن هم شبیه باتوبود...

شعرو غزل.. آرزو حاجی خانی

🌱🍒شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟به جان می‌جویمت جانا، کجایی؟همی ...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط