{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part11


ته :کی میرین
بابا:شبانه میریم
ته:اا یعنی چند ساعت دیگه
بابا:ساعت ۴ صبح میریم
ته:اووو به سلامت
مامان :به اتم بگو
ته:باشه
من میرم با بچه ها بیرون
مامان :باشه

رفتن بالا حاضر شدم میخواستن برم گفتم برم به ات سر بزنم رفتم بالا درو باز کردم رفتم پیشش هنوز رد اشکاش روی صورتش مونده بود چشماشو بوسیدم و رفتم بار با بچه ها و ساعت ۳ بود که کل بچه ها رفتن من نرفتم چون یک ساعت دیگه تازه مامان و بابا میرن منو اینطوری ببینم جر خوردم نیم ساعت وایسادم بعد رفتم من تا برسم خونه ۱ ساعت دیگه نمیرسم


پرش زمانی به خونه........................................................................‌‌‌.......

ریدم خونه درو باز کردم دیدم ات با قیافه حیای پریشون داغ کرده داره کل خونرو طی میکنه موقعی که استرس یا نگران باشه اینطوری میشه منو دید خیلی اعصبانی اومد جلوم و از یقم گرفت

ات:کدوم گورییییی بودی(با جیغ)
ته:اروم باش
ات:یعنی چی اروم باش نمیدونی چطور نگرانت شدم(جیغ)منو بگو انقدر دوستت دارم ولی تو تو مدرسه کم مونده بود بزنیم(اروم و گریه)

و دویید رفت تو اتاقش درم خیلی محکم بست و قفل کرد الان نمیروم ممکن جر بخورم فردا برای مدرسه ها میرم


پرش زمانی به فردا صبح‌.......................................................................

ته ویو
از خواب بیدار شدم رفتم‌صبحونه درست کردم بعد رفتم بالا سمت اتاق ات درش قفل بود با کلید اتاق خودم باز کردم و
دیدگاه ها (۰)

Part12ته ویومثل بچه ها زیر پتو موچوله شده بود و خوابیده بود ...

Part13پرش زمانی به زنگ تفریح...................................

Part10ات ویو اصلا حالم خوب نبود رفتم بیرون تو پارت نزدیک خوم...

Part9رفتم دمه در اتاق ات در زدم جواب نداد دستگیره رو فشار دا...

بازگشت بی نام

p15

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط