{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part13

پرش زمانی به زنگ تفریح......................................................................

ات ویو
با بچه ها رفتیم بیرون نشستیم رو نیمکت

ات :واییییییییی اونا دارن یکیو میزنن
هانا:اصلا نزدیکه اوتا مشو اونا قلدر های مدرسه کیم تهیونگ و دوستاش هستن منم یک باز به خد مرگ زدم
ات:گوه خوردن

رفتم پیششون ببین تهیونگ سه بلایی سرت بیارم مرغای آسمون به حالت گریه کنن

هانا:ات نه نه نرو نمیدونی اونا چیکار میکنن
سوهی:راست میگه نرو تروخدا نرو
جانگمی:ات نرو نرو نرو


هی دستامو میگرفتن ولی من پسشون زدم و رفتم اونجا و تهیونگو از دختره جدا کردم

ات:هویییییییییییی کیم تهیونگ (یقشو گرفت)یکبار دیکه ببینم داری دختری میزنی زندان نمیزارم
تهیونگ:(تعجب)
سوهو:هویییییی(دست اتو جدا کرد)
بعد تو جوجه میخوای اینکارو کنی یکبارم بهت گفتیم تو کارمون دخالت نکن
ات:شما کدوم عنی هستین که تو کارتون دخالت نکنم
مینهو:نههههه انگار تو آدم بشو نیستی(نزدیک ات میشه)


ته ویو
واییییی یعنی مینهو الان میخواد بزنتش الان چیکار کنم اگه جلوشو بگیرم ضایع میشه یااا خدا که یکدفعه ات یک حرکتی زد مطمئنم دستش شکست

مینهو:اییییییی گوه خوردم فقط ولم کنننننن

ات ولش کرد و اومد یقه ی منو گرفت

ات:ببین اگه ببینم دوباره دختر یا پسری بزنی از این بدترش سر تو در میارم

ات ویو
رفتم پیش دختره لباساش تیکه تیکه پاره شده بود الان بخوام بلندش کنم که همه چیش میزنه بیرون

ات:جانگمی زود برو سیوشرت منو بیار(عصبی)

جانگمی زود رفت سیوشرتمو آورد بزور تنش کردم امروز هم سه شنبه ست دکتر مدرسه نیست خودم باید یکاریش کنم دامنشم باز یکم پاره بود ولی چاره ای نبود

ات:بچه ها بیاین کمک

بغلش کردیم بردیمش درمانگاه مدرسه پانسمانش کردم زنگ زدیم مامانش لباس براش آوردم چقدر مامان بیخیالی داره لباسو پرت کرد و رفت لباساشو براش پوشیدم و کمکش کردم رفتیم حیاط

مونیکا:ممنونم بهم کمک کردین اگه شما نبودین چیکار میکردم (گریه کم)
ات:این چه حرفیه راستی میتونم اسمتو بپرسم
مونیکا :من مونیکا هستم
ات:منم اتم
جاننگمی:منم جانگمی هستم
هانا:من هانا هستم
سوهی:منم سوهی هستم میای تو اکیپ ما؟
مونیکا:من هیج دوستی ندارم اگه شما دوست داشته باشین میام
ات:ما معلومه دوست داریم

و تا زنگ آخر خبری از ته نشد
دیدگاه ها (۰)

Part14ات ویواصلا نمیدونم ته کجاست ولش رفتم بیرون تو راه بودم...

Part15دوستای تهیونگگگگگگ(فکر کردین خوده تهیونگه)زنگ تفریح خو...

Part12ته ویومثل بچه ها زیر پتو موچوله شده بود و خوابیده بود ...

Part11ته :کی میرینبابا:شبانه میریمته:اا یعنی چند ساعت دیگه ب...

p27که همون لحظه ات دراتاق رو باز کردات:چیشده؟ من میترسم! کوک...

دوست صمیمیم هانادر زدم درو باز کرد که دیدم با پیژامست و دنپا...

part 4مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط