{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعضی شبا،

بعضی شبا،
همه ی دردات، دلتنگی هات، دلشکستگی هات
روی سرت خرااااب میشن
طوری که خواب ازت فرار میکنه
جاش یه بغض سنگین و یه بسته سیگار و یه لیوان آب سرد میشه همراهِ دلگیری هات
توی تاریکیِ اتاق، به نورِ ماه که از پنجره میخوره توی صورتت زُول میزنی
هی فکر میکنی
هی فکر میکنی...
بعضی شبا با مشت میکوبی به سَرِت،
بخاطر دردایی که نمیتونی با هیچکس درمیون بزاری
چون هیــــچکَسی توی دنیا نیست که بتونه اونا رو از خاطرت پاک کنه...
بعضی شبا...
یه جوری سخت صبح میشن..
دیدگاه ها (۱۳)

#مافیا_عزیز_من#Part29فلیکس با قدم‌های بلند و پرقدرت، در حالی...

اسم رمان : گوهر مارگارتا فصل 1 کل داستان زبان هی بدون هیچ دل...

#متولد_شده_در_جهنم 🌋✨#قسمت :: #2باد شدیدی اومد و اون موجودات...

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

تک پارتی از جیکغروب بود و پارک تقریباً خلوت شده بود. تو و جی...

#تکپارتیموضوع:(وقتی پات پیچ خورده و نمیتونی راه بری اون میبی...

پارت ۲ ویو ا.ت امروز هم مثل روزهای دیگه شروع شده بود ولی فقط...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

کسخلان گروگان

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 24 صدای جک از پایین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط