{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۲۲


دختره حلقه دست هایش را باز نکرد وقتی بوسه کوتاه به اتمام رسید جیمین دوباره دختره رو زمین گذاشت و دست هایش را از رو کمرش برداشت روبه سئوک کرد ..
جیمین: اگه اون عاشقت بود الان منو نمی‌بوسید
سئوک با قدم های آرام سمته ات رفت شوکه اول به لب هایش نگاه کرد
سئوک : دروغه تو عاشق این گرگ نیستی
جیمین به دیوار پشت اش تکیه داد و به سئوک خیره شد با نیشخند گفت
جیمین : دیگه حق نداری بهش نزدیک بشی نیم وجبی
سئوک. : ات اون ترو تهدید کرده درسته ... بگو
دختره نگاه پر از ترس را به جیمین دوخت و دیدش فقد یک پسر پرو و عصبی را می‌دید با اشاره دست گفت
_ سئوک از اینجا برو
سئوک : نمیرم این لعنتی ترو اذیت میکنه میدونم
_ نه اذیتم نمیکنه از اینجا برو جایی نباش که ترو نمی‌خوان
سئوک : واقعا این تویی که اینجوری بهم میگی ات این تو نیستی ما از بچگی با هم بزرگ شدیم
جیمین : بسه دیگه نغ نغ نکن هان سئوک برو دیگه
سئوک روبه جیمین کرد و با انگشت اش تهدید گرفته سمته جیمین لب زد
سئوک: نمیزارم به خواسته خودت برسی پارک جیمین
جیمین : بیرون بیرون ....
با خونسردی گفت و سئوک راهی شد از پله پایین رفت جیمین تکیه اش را از دیوار گرفت و سمته پله ها رفت دختره رو تنها گذاشت
انگار نفسش را در میان بطری گرفته بود با رفتن هر دو مرد دختره نفسی کشید و به دیوار تکیه داد چندیدن بار پلک زد و به این رفتار های فکر‌کرد
به رفتن جیمین نگاه میکرد ...
صدا بلند رعدوبرق به گوش گرگ داستان ما خورد قدمش را توقف کرد و ایستاد فقد یک قدم دیگه میخواست تا به کف سالن پا بزاره به اطراف گیچ نگاه کرد باز هم صدا وحشتناک رعدوبرق به گوشش خورد چشم هایش را یست و دستش را گذاشت رو شقیقه هایش دختره با دیدن جیمین که حالش خوب نبود ..... تکیه ش را از دیوار گرفت و با گرفتن دامنش سمته جیمین رفت
جیمین قدمی دیگی رو زمین گذاشت و هر دو دست هایش را سمته موهایش برد سفت تیکه های موهاش را گرفت و چشم های را بست درست مثل حمله عصبی بود براش دختره در نیم راه دامنش را رها کرد و چندیدن بار کف دستش را به هم زد که باعث صدا شد ولی جیمین تو حالی نبود که سمته دختره نگاه کنه آروم آروم به عقب رفت و پشت اش به میزی که وسایل طراحی روش بودن خورد که باعث
ریختن وسایل ها و شکستن میز شیشه دیده همه سمتش چرخیدن تهیونگ همراه با منشی اش مشغول چک کردن کاغذ ها بودن با آن حالت جیمین شوکه کاغذ ها را دست منشی داد
دیدگاه ها (۱)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۲۳ات خودش رو رساند جیمین ای که با...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۲۴هوا آمریکا برای این دختر اصلا خ...

پارت⁹که جونگکوک و جیمین اومدن پیشه تهیونگتهیونگ: باز چیشدع؟(...

کوک :آنقدر نمک نریز جوجه آت :باشه مرد دراز کوک :رسیدیم آت با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط