{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت⁹

پارت⁹
که جونگکوک و جیمین اومدن پیشه تهیونگ

تهیونگ: باز چیشدع؟( با کلافگی)

جونگکوک: نگران نباش اینبار اتفاقی نیفتاده

ات رفت سمته آشپزخونه و یه شیرموز پیدا کرد و از آشپزخونه اومد بیرون و خواست شیرموز رو بخوره که جونگکوک داد زد

جونگکوک: ات قسم میخورم اگه یه کوچولو از اون شیرموز رو بخوری با دمپایی حسابتو میرسم

ات خواست حرص جونگکوک رو دربیاره و لب زد

ات: نمیتونی کاری کنی

جیمین و تهیونگ: بیچاره شدی ات

ات شیرموز رو خورد که جونگکوک خواست با دمپایی بیوفته دنبالش که یکی از بادیگاردا اومد سمتشون

جیمین؛ چیشدع ؟

بادیگارد: ر.. راستش جاودان دوهی اومدن

تهیونگ ،جیمین و جونگکوک:چیییییییییی؟؟؟؟؟

ات: اون کیه؟

جیمین: اوممم خب

تهیونگ بدو بدو به سمته یه دختری رفت که با عشوه و ناز داشت راه میرفت و لباس نسبتاً باز رو پوشیده بود ، تهیونگ محکم اونو بغل کرد و با خوشحالی بهش نگاه میکرد، ات تا حالا ندیده بود که تهیونگ انقدر خوشحال بشه و یکیو انقدر محکم بغل کنه

تهیونگ: سلامممم دوهییی

دوهی: سلامممم تهیونگی ( عشوه)

جیمین و جونگکوک: سلاممم دوهیی

دوهی: سلاممم پسرا

دوهی یه نگاه به ات کرد و با لحن تمسخرآمیزی لب زد

دوهی: اون دیگه کیه؟

تهیونگ خواست جواب بده که ات سریع لب زد

ات: سلام من اتم

دوهی: منم دوهیم

جونگکوک: ات اونم مثله تو جاودانس

تهیونگ: اون دوسته صمیمیه ماعه

ات: صمیمی؟

جیمین: اوهوم

همه رفتن داخل عمارت ،نگاه ات همش روی دوهی بود، دوهی محکم چسبیده بود به تهیونگ و جیمین فهمید که ات یکمی عصبانیه

جیمین: ات..حالت خوبه؟

ات: عالیمم چطور؟

جیمین: هیچی آخه انگار عصبانی به نظر میای

ات: نه بابا چرا باید عصبانی باشم

که یهو..

و مثله همیشه خماریییییییی 😝
دیدگاه ها (۶)

پارت⁸که یهو ات بیهوش شد و تهیونگ سریع متوجه شد و اتو براید ا...

پارت⁸که یهو مادر تهیونگ با نگرانیه شدیدی که توی صورتش بود لب...

☆سناریو ☆موضوع : وقتی عضو هشتمی و شیرموز های جونگکوک و خوردی...

پارت ⁴که یهو تهیونگ اومد پیششونتهیونگ: مامانم یه مهمونی آماد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط