من از کودکی از مرگ می ترسیدم ، زیرا مرگ را رفتن در گورستا

من از کودکی از مرگ می ترسیدم ، زیرا مرگ را رفتن در گورستانی سرد و تاریک می‌پنداشتم ، احساس تنهایی در چنین فضایی هراس عجیبی در من بوجود می آورد، در واقع این یعنی جهل ، جهلی ناشی از حرکت در خط افقی زندگی .... ، اما اگر بخواهی از جهل و نادانی درونت فاصله بگیری و به آگاهی برسی باید در خط عمود زندگیت قرار بگیری ، برای این کار باید بین خودت و افکارت فاصله ایجاد کنی و خود را در محاصره افکارت قرار ندهی زیرا در این حالت دارای ذهنی باز و بدون پیش داوری خواهی بود، بقول بزرگی افکار همچون برگهای مرده از درخت ذهن تو به زمین می افتد ،جهل مانع از ریخته شدن این برگها می‌شود، زیرا از ''من '' تغذیه میکند، این فاصله این مانع را از بین خواهد برد ودیگر در محاصره افکارمان قرار نخواهیم گرفت ... اینجاست که به روشنگری و اشراق هدایت خواهیم شد ... و تو حضور زیبای خداوند را احساس خواهی کرد ...............!!!
دیدگاه ها (۷)

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :البته اگر وسط بیراهه و...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p36ویو ا.تکنار تخت نشسته...

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت ۳۰ — «این بار، انتخاب با هر دویشان بود»وقتی یونگی رسید،...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p95هوای داخل ساختمان متروک بوی رطوبت و آ...

⭕️خطر جِنّ یا همزاد؟💢پرسش:آیا درست است که هر انسان دارای یک ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۴خشمش فروکش کرد و ل...

My lovely neighbor part : 64

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط