ساناز کریمی
ساناز کریمی
ترانه ای سفید در راهست
دریغا که سرخی غروب
خون آلودش می کند
خوشا خلوت تو
که در آن
نه گرگ و میشی ست
تا چشم گرگها را باز کند
نه صبح صادقی
که دقایقی بعد
به کذب آن رسیم
و نه خستگی نور و آفتاب
تا پذیرای شب شویم
خوشا خلوتت
که تنها صدا است
و ترانه
در شبی که
هیچ کس را بدان راه نیست
ترانه ای سفید در راهست
دریغا که سرخی غروب
خون آلودش می کند
خوشا خلوت تو
که در آن
نه گرگ و میشی ست
تا چشم گرگها را باز کند
نه صبح صادقی
که دقایقی بعد
به کذب آن رسیم
و نه خستگی نور و آفتاب
تا پذیرای شب شویم
خوشا خلوتت
که تنها صدا است
و ترانه
در شبی که
هیچ کس را بدان راه نیست
- ۲۳۴
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط