for me
part: 24
ا/ت هم متقابلا کم نیاورد و دستشو دور گردن شوگا حلقه کرد و نزدیک شوگا شد
+:بله(کشیده و خمار)
-:هومم، چقد؟
ا/ت نگاهشو داد به لب هاش شوگا و نزدیک تر شد بهش
+:اونقدری که ادم دلش بخاد ببوستت
-:پس چرا انجامش نمیدی؟
ا/ت یکم دیگه جلو رفت و تقریبا چند میلی متر فاصله بود که یدفه ا/ت پایین اومد از اپن و همزن رو برداشت و از شوگا دور شد و زد زیر خنده
شوگا هم پوزخندی زد و دوباره برگشت پیش قهوه ساز
دیگه هیچ حرف خاصی نزدیم و صبحانه اماده کردیم و میز رو چیدیم و نشستیم
-:من یدونه دیگه میخوام
+:بیا
-:مرسی
+:راستی تنها زندگی میکنی؟
-:اره دیگه گفتم که بابام مونده اسپانیا
+:اها اره یادم اومد، ولی خونتو خیلی دوست دارم
-:چطور؟
+:خیلی ساده...ولی در عین حال شیک و مدرن
-:ممنون، ولی خب فقط ازش برای خوابیدن استفاده میکنم دیگه...مثل خوابگاه، صبحا باشگاهو اینور اونور و با پسرام
+:اره...وای شوگا ویلا رو بگو چیکار کنیم
-:ببین امروز با بچها هماهنگ کنیم کجا بریم بعد تمام خرجارو من حساب میکنم اخر سر نصف میکنیم
+:موافقم، برای ظهر میخای غذارو چیکار کنی
-:هیچی بابا از بیرون سفارش میدم
+:اوکی
ویو شوگا*
چند دقیقه ای بود ا/ت توی سکوت به لباس هام نگاه میکرد
دیگه داشتم معذب میشدم
-:چیو نگا میکنی
ا/ت هم متقابلا کم نیاورد و دستشو دور گردن شوگا حلقه کرد و نزدیک شوگا شد
+:بله(کشیده و خمار)
-:هومم، چقد؟
ا/ت نگاهشو داد به لب هاش شوگا و نزدیک تر شد بهش
+:اونقدری که ادم دلش بخاد ببوستت
-:پس چرا انجامش نمیدی؟
ا/ت یکم دیگه جلو رفت و تقریبا چند میلی متر فاصله بود که یدفه ا/ت پایین اومد از اپن و همزن رو برداشت و از شوگا دور شد و زد زیر خنده
شوگا هم پوزخندی زد و دوباره برگشت پیش قهوه ساز
دیگه هیچ حرف خاصی نزدیم و صبحانه اماده کردیم و میز رو چیدیم و نشستیم
-:من یدونه دیگه میخوام
+:بیا
-:مرسی
+:راستی تنها زندگی میکنی؟
-:اره دیگه گفتم که بابام مونده اسپانیا
+:اها اره یادم اومد، ولی خونتو خیلی دوست دارم
-:چطور؟
+:خیلی ساده...ولی در عین حال شیک و مدرن
-:ممنون، ولی خب فقط ازش برای خوابیدن استفاده میکنم دیگه...مثل خوابگاه، صبحا باشگاهو اینور اونور و با پسرام
+:اره...وای شوگا ویلا رو بگو چیکار کنیم
-:ببین امروز با بچها هماهنگ کنیم کجا بریم بعد تمام خرجارو من حساب میکنم اخر سر نصف میکنیم
+:موافقم، برای ظهر میخای غذارو چیکار کنی
-:هیچی بابا از بیرون سفارش میدم
+:اوکی
ویو شوگا*
چند دقیقه ای بود ا/ت توی سکوت به لباس هام نگاه میکرد
دیگه داشتم معذب میشدم
-:چیو نگا میکنی
- ۷.۶k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط