part:27
اسم فیک:زخم های رقم خورده.
``دنیا کوچیکه بیبی``
+نمیتونستم درست نفس بکشم انگاری که یه نفر داره خفم میکنه خسته شدم از این نقشه مسخره از این بازی از همه چی فقط دلم میخواد برم یه جای دور.
بطری آبمو برداشتم و همشو یک سره بالا کشیدم.
نمیدونستم دارم کجا میرم یا قراره کی نگرانم باشه فقط میدونستم الان کمی نیاز دارم تنها باشم و باخودم خلوت کنم.
ماشین رو پارک کردم جایی که خودمو دیدم اومده بودم لب ساحل و غروب دل انگیز خورشید .
لک لکایی که داشتن آب بازی میکردن پامو داخل آب فرو بردم چشمام رو بستم و اون لذت و آرامشی که میخواستم رو داشتم تجربه میکردم.
اما پام به چیزی برخورد کرد یه چیزی مثل مثل بطری .
چشمام رو باز کردم بطری رو از لای پام برداشتم. درشو باز کردم داخلش یه نامه بود.
اطرافم رو نگاه کردم خبری از کسی نبود .
+عجیبه یعنی این برای منه (تعجب)
``نوشته نامه ``
(دنیا کوچیکه نه بیبی میدونم داری سختی میکشی ولی قراره به زودی باهم یکی شیم منتظرم باش)
+یه عکس کوچیک هم بود برش داشتم مربوط به همون مهمونی بود.
+اهه تو دیگه کسی هستی فقط تورو کم داشتم .
نامه رو به همراه عکس برداشتم سوار ماشینم شدم و رفتم خونه .
ادامه دارد.
ببخشید کم شد واقعا انرژی و انگیزشو واسه نوشتن نداشتم
``دنیا کوچیکه بیبی``
+نمیتونستم درست نفس بکشم انگاری که یه نفر داره خفم میکنه خسته شدم از این نقشه مسخره از این بازی از همه چی فقط دلم میخواد برم یه جای دور.
بطری آبمو برداشتم و همشو یک سره بالا کشیدم.
نمیدونستم دارم کجا میرم یا قراره کی نگرانم باشه فقط میدونستم الان کمی نیاز دارم تنها باشم و باخودم خلوت کنم.
ماشین رو پارک کردم جایی که خودمو دیدم اومده بودم لب ساحل و غروب دل انگیز خورشید .
لک لکایی که داشتن آب بازی میکردن پامو داخل آب فرو بردم چشمام رو بستم و اون لذت و آرامشی که میخواستم رو داشتم تجربه میکردم.
اما پام به چیزی برخورد کرد یه چیزی مثل مثل بطری .
چشمام رو باز کردم بطری رو از لای پام برداشتم. درشو باز کردم داخلش یه نامه بود.
اطرافم رو نگاه کردم خبری از کسی نبود .
+عجیبه یعنی این برای منه (تعجب)
``نوشته نامه ``
(دنیا کوچیکه نه بیبی میدونم داری سختی میکشی ولی قراره به زودی باهم یکی شیم منتظرم باش)
+یه عکس کوچیک هم بود برش داشتم مربوط به همون مهمونی بود.
+اهه تو دیگه کسی هستی فقط تورو کم داشتم .
نامه رو به همراه عکس برداشتم سوار ماشینم شدم و رفتم خونه .
ادامه دارد.
ببخشید کم شد واقعا انرژی و انگیزشو واسه نوشتن نداشتم
- ۱۵۵
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط