{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. اینطور به نظر می

مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. اینطور به نظر می رسید که به جای بسیار مهمی میرفت.

مردی که کنار جاده ایستاده بود , فریاد زد : کجا می روی ؟
مرد اسب سوار جواب داد :
نمی دانم از اسب بپرس !

این داستان زندگی خیلی از ماست .
ما سوار بر عادتها و باورهای غلطمان می تازیم، بدون اینکه بدانیم به کجا می رویم
دیدگاه ها (۳)

دوستان عزیز کامنت بذارید که بتونم جبران کنم، از لطف همه ممنو...

Death and Balm:1مرگ و مرهمتقدیم به تمام آنان که انسی بیش نبو...

کابوی احمق:۱

« ازدواج به اجبار »Part 14ویوی جونگ‌کوک : (پرش زمانی به لحظه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط