{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه کوچولو🌑

ماه کوچولو🌑

پارت۲

کوک:(سوارماشین شدیم.توی راه بینمون هیچ حرفی نبود.رسیدیم خونه که دیدم خوابیده.آرم بغلش کردم و به سمت اتاق رفتم.آروم موهاش رو باز کردم.به آجوماهم گفتم آروم لباساش رو عوض کنه)

ا.ت:صبح با سر درد بیدار شدم و دیدم لباسام عوض شده.کوک کنارم هنوز خواب بود

کوک:صبح بخیر(با چشمای بسته)

ا.ت:صبح...بخیر...

کوک:دیشب آجوما لباسات رو عوض کرد

ا.ت:اوم...ممنون..

کوک:بیا بریم صبحانه بخوریم

ا.ت:باشه..

(خلاصه باهم صبحانه خوردن و کوک رفت سرکار و ا.ت توی خونه تنها بود که در زده شد.به سمت در رفت و باز کرد ولی ی دختر کنارش زد و اومد داخل)

یونا:کوکی جونممم با لباس جدید اومدم پیشتتت

ا.ت:تو کی هستی

یونا:من دوست دخترشم...تو کی هستی..تاحالا اینجا ندیده بودمت خدمتکار جدیدی؟

ا.ت:من زن جونگ کوکم

یونا:هوم..الان درکش میکنم که واسه چی من رو میخواد

کوک:(زود رفتم خونه چون امروز حالم بد بود گه دیدم یونا داره با ا.ت دعوا میکنه)یونااا

یونا:کوکیی این زنت من رو زدد

ا.ت:چی چرادروغ میگی من حتی بهت دست نزدم

یونا:ددیی بیا بریم اتاقمونن

کوک:یونا حوصله ندارم برو پی کارت

یونا:ددییی

ا.ت:کنترلم رو از دست دادم و از موهای یونا گرفتم و کشیدم و بردم بیرون
دیدگاه ها (۲۱)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط