{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت زندگی یه دختره یه دختر مثل همه ی دختر ها با کلی شو

حکایت زندگی یه دختره؛ یه دختر مثل همه ی دختر ها با کلی شور و هیجان و شیطنت های دخترونه؛
دختری صبور و مهربون که همیشه تو زندگیش باخت بوده و باخت…
اما همیشه اون طور که فکر می کنیم پیش نمیره و باید دید که سرنوشت چه چیزی رو براش رقم می زنه.
دختری که برای رهایی از همه ی این باخت ها و اجبار ها پر پرواز می خواد…
مقدمه:

حکایت زندگی یه دختره؛ یه دختر مثل همه ی دختر ها با کلی شور و هیجان و شیطنت های دخترونه؛
دختری صبور و مهربون که همیشه تو زندگیش باخت بوده و باخت…
اما همیشه اون طور که فکر می کنیم پیش نمیره و باید دید که سرنوشت چه چیزی رو براش رقم می زنه.
دختری که برای رهایی از همه ی این باخت ها و اجبار ها پر پرواز می خواد
قسمتی از متن رمان :نودهشتیا

شایان پشت فرمون بود و مهسا هم جلو نشسته بود و یه ریز از اتفاق های تو مهمونی حرف می زد؛ شایان هم با خونسردی همیشگیش به حرف هاش گوش می داد.
بین حرف های مهسا اومدم.
-آقا شایان بی زحمت همین بغل نگه دارید، من پیاده میشم.
شایان از آینه نیم نگاهی بهم کرد و گفت: بذارید می رسونمتون.
مهسا هم در تأیید حرفش گفت: راست میگه؛ الان دیر وقته.
-آخه مسیرتون دور میشه؛ مزاحم نمیشم.
بعد از کلی تعارف رد و بدل کردن، شایان کنار خیابون نگه داشت.
ازشون تشکر و خداحافظی کردم و پیاده شدم.
کنار خیابون منتظر تاکسی ایستاده بودم که چون دیر وقت بود، اصلاً پیدا نمی شد؛ نخواستم هم با مهسا و شایان برم چون مسیرشون دور می شد.


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

تو همه بود و نبودیتو همه شعر و سرودیچه گریزی ز بر منکه ز کوی...

نگاه اسمان لبریز از اشک بودسایه ی نگاه غم الودشتمام شهر را پ...

این روزها که ما تنهاییم و دلمون می‌خواد یکی باشه که وصله تنم...

مردی از تبار غم، مردی عاشق، مردی پر از غرور!سپنتا پسری است ک...

سناریو توکیو ریونجرزموضوع : اگه عاشقت باشن و بهت اعتراف نکرد...

سناریو توکیو ریونجرزموضوع : اگه عاشقت باشن و بهت اعتراف نکرد...

"دوست پسر من یه مافیای شیطونه"بچه ها یه سری نکته و معرفی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط