{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردلم غمنامه عشق تو پنهان می کنم

دردلم غمنامه عشق تو پنهان می کنم
هرچه جزعشق تو را بیرون ازین خوان می کنم
روزهارابا غمت سر میکنم سرد و سیاه
شب به می رنج تو را همواره آسان می کنم
تاکه برمن سخت گردد غصه ی هجران تو
یاد رنج و دردهای پیر کنعان می کنم
گفته بودم چون نباشی من ننالم روز و شب
روز می گویم چو شب شد نقض پیمان می کنم
منکه باروی چو ماهت ساختم دنیای خود
هرچه باعشقت بسازم بی تو ویران می کنم
ساز دل صد پرده از عشق تو میسازد مرا
آسمان عشق را هم نغمه باران می کنم
ای صبا یک دم ز شوق وصل او غافل مشو
من که جانم را فدای راه جانان می کنم..
دیدگاه ها (۱۳)

من که مشغول خودم بودم و دنیای خودممی نوشتم غزل از حسرت و ر...

کلبه ای خواهم ساخت ؛در دیاری که در آن ، ردّی از آدم ها نیست ...

هرگز کسی شبیه تو نامهربان نبودهر چهار فصل زندگی ام جز خزان ن...

هر شبی بارانِ اشکم بی تو می بارد فقطابری ام خورشیدِ ما بر ما...

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط