{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه گاهی دل من کنج قفس می گیرد

گاه گاهی دل من کنج قفس می گیرد
آدم از عشق که شد خسته نفس می گیرد
روزگار آنچه که داده است به تو با سختی
همه را عاقبت از دست تو پس می گیرد
آنکه یکروز لقب داد تو را "حضرت عشق"
از تو رد می شود و راهِ هوس می گیرد
تو به گلخنده ی او جان بدهی اما حیف
خنده را از لبت آن بی همه کس می گیرد
شکوه ای نیست که خود کرده ام اما چه کنم؟
گاه گاهی دل من کنج قفس می گیرد.

.
دیدگاه ها (۵)

‍ درون سینه ام هر جا، که بغض آسمون وا شهمی پیچه عطرِ ...

می نشیند در مسیر را ه تو چون چراغ روشنی چشمان من دستهایم سا...

باور کنید او قصّه از آغاز یادش رفتمن هر چه کوشیدم،...

بوسه‌ای نذر بکن، کافری‌ام را ببردسردی این تن نیلوفری‌ام را ب...

Part. 12 Trustدقیقا چه اتفاقی افتاده بود ؟؟..از دور نگاه میک...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

🍃بــِســْم اللــّهِ الـرَّحـْمـَن الـرَّحـيم🍃🍁 ای خدای خوب و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط