{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گشته ام در پیچ و تاب از پیچش گیسوی تو

گشته ام در پیچ و تاب از پیچش گیسوی تو
قد همچون سرو و آن لعل لب مینوی تو

بی صفا باشد جهانم بی رخ همچون گلت
مژده فصل بهاران است عطر موی تو

من که در حال خودم بودم تو صیدم کرده ای
تیر عشقی بردل است از ناوک ابروی تو
دیدگاه ها (۱)

شهر چشمان تو شور محشری دارد عزیزساده می گویم دلت افسونگری دا...

....................... گل در بر و می در کف و معشوق به کام ا...

تو که هستی که دلم دربدر کوی تو شدروی زیبای تو نادیده به هر س...

تو که هستی که دلم دربدر کوی تو شدروی زیبای تو نادیده به هر س...

تو را به مطرب و چنگ و دف و رباب، قسمتو را به میکده  و ساقی ...

تو نیستی و نمی دانی که نگاهت نبض تمام شعر های من ...

ای زلف تو چون مار و رخ تو چون گنجبی مار تو بیمارم و بی گنج ت...

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین ر...

گل در بر و می در کف و معشوق به کام استسلطان جهانم به چنین رو...

غزل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط