{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق آغاز خوشی نیست، که بی‌فرجامی ‌است

عشق آغاز خوشی نیست، که بی‌فرجامی ‌است
هر دری را بزنی، عاقبتت ناکامی ‌است

همه‌ی پنجره‌ها بسته‌تر از زندانند
همه‌ی خاطره‌ها برزخ بی‌هنگامی ‌است

حرف‌هایت فقط افسانه و شهرآشوبند
صحن هر محکمه‌ای صحنه‌ی ناآرامی ‌است

قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی
چه کند با دل خود، آن زن اگر اعدامی ‌است!؟

مانده با این همه تردید چه حکمی‌بدهد!؟
بی‌گمان آخر این قصه، فقط بدنامی‌ است!
دیدگاه ها (۱)

بلبل قافیه خوانت بشوم یا نشوم؟من به قربان لبانت بشوم یا نشوم...

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسیدورنه بر مزارش آب پاشی...

گاهی نفسی هست ولی هم نفسی نیستدر هر نفست هم نفست هیچ کسی نیس...

عشق آغاز خوشی نیست، که بی‌فرجامی استهر دری را بزنی، عاقبتت ن...

عشق آغاز خوشی نیست که بیفرجامی استهر دری را بزنی، عاقبتت ناک...

#دل نوشته (۱۴)باورت که بهم بریزدمی‌شود "باروت"جهنم می‌کند دل...

قاضی شهر؛شده عاشق چشمان زنیچه کند با دل خود، آن زن اگر اعدام...

قاضی شهر شده عاشق چشمان زنیچه کند با دل خود، آن زن اگر اعدام...

قاضی شهر شده عاشق چشمان کسی چه کند با دل خود ,آن زن اگر اعدا...

قاضی شهر شده عاشق چشمان زنیچه کند با دل خود؛ان زن اگر اعدامی...

قاضی شهر شده عاشق چشمان زنیچه کند با دل خود ، آن زن اگر اعدا...

قاضی شهر شده عاشق چشمان زنیچه کند با دل خود، آن زن اگر اعدام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط