{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی یه برگه اسم و آدرسم رو نوشتم و گذاشتم تو جیبم


روی یه برگه اسم و آدرسم رو نوشتم و گذاشتم تو جیبم.
دیگه به این روزگار اعتمادی نیست، هر لحظه امکان داره از زمین و آسمون یه چیز صاف بخوره تو سرت و همه حافظه ات رو از دست بدی و گم بشی.
تا وقتی که حافظه ات برنگشته اوضاع رو به راهه، اما همه چیز از وقتی شروع میشه که حافظه ات دوباره برمی گرده و میری سراغ چیزهایی که قبلا داشتی، میبینی دیگه خیلی از اون ها واسه تو نیستن!
توی یه رابطه عشقی هم گاهی وقت ها بین آدم ها هیچ مشکلی پیش نمی آد، فقط یکیشون واسه مدتی می خواد از خود عشق و دوست داشتن دور باشه، یه چیزی تو مایه های همون از دست دادن حافظه!
تموم بدبختی ها هم از وقتی شروع میشه که طرف دوباره به عشق نیاز پیدا می کنه و میره سراغ کسی که قبلا داشته.

قهوه سرد آقای نویسنده/ #روزبه_معین
دیدگاه ها (۴)

می گفت پیدا کردن نیمه گمشده مثل بازی با خمیر می مونه!وقتی می...

- ﭼﺮﺍ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﯼ؟ ‏- ﭘﯿﺶ ﻧﯿﺎﻣﺪ. ﺍﻭﻝ ﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣ...

ﺑﺮﺍﯼ "ﺁﺩﻣــﻬﺎ" ﺧــﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ "ﺧـــﻮﺏ" ﺑﺴﺎﺯﺁﻧﻘـــــــﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ...

آدم ها جدا از عطری که به خودشون می زنن، عطر دیگه ای هم دارن ...

خب قراره شروع کنم یه رمان نوشتن بیشتر رمان هایی که میزارم قر...

خب خب اینم از وایب طلایی ، که تموم شد دیگه..🌝🎀کامنت و لایک ...

کوک: بیاید بریم دیگه من دارم میرم. رفتیم اتاق ات دویید سمت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط