مایل شده ماهم به جفا کار تر از خویش
مایل شده ماهم به جفا کار تر از خویش
دل داده به دلدار دل آزارتر از خویش
شوخی که هزار چو منش بود گرفتار
می بینمش امروز گرفتار تر از خویش
چندان بگرفتارخود آن شوخ جفا کرد
تا گشت گرفتارجفا کار تر از خویش
آن نرگس بیمار که خود داشت پرستار
رفته به پرستاری بیمار تر ازخویش
بودم بسر راه دل افکار که او را
دیدم بسر راه دل افکار تر از خویش
گلهای جهان شد همه در دیده ی او خار
تا دیدمت ای گل بجهان خوار تر از خویش
ای برده دل از آن بت عیار بنازم
دل برده ای از دلبر عیار تر از خویش
آزردن او لیک سزاوار نباشد
کانشوخ ندیداست سزاوار تر از خویش
بسپار مرا هم تو باو زانکه ندیدم
در عاشقی ای ماه وفادار تر از خویش
تا طبع مرا لعل لبش دید بدل گفت
این بود که دیدیم شکر بار تر از خویش
دل داده به دلدار دل آزارتر از خویش
شوخی که هزار چو منش بود گرفتار
می بینمش امروز گرفتار تر از خویش
چندان بگرفتارخود آن شوخ جفا کرد
تا گشت گرفتارجفا کار تر از خویش
آن نرگس بیمار که خود داشت پرستار
رفته به پرستاری بیمار تر ازخویش
بودم بسر راه دل افکار که او را
دیدم بسر راه دل افکار تر از خویش
گلهای جهان شد همه در دیده ی او خار
تا دیدمت ای گل بجهان خوار تر از خویش
ای برده دل از آن بت عیار بنازم
دل برده ای از دلبر عیار تر از خویش
آزردن او لیک سزاوار نباشد
کانشوخ ندیداست سزاوار تر از خویش
بسپار مرا هم تو باو زانکه ندیدم
در عاشقی ای ماه وفادار تر از خویش
تا طبع مرا لعل لبش دید بدل گفت
این بود که دیدیم شکر بار تر از خویش
- ۲.۰k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط