Part

Part:2
داشتم میرفتم کلاس که یک دفعه افتادم زمین بالا رو نگاه کردم دیدم ماریا به دیوار تکیه داده و با پوزخند مسخره نگاه میکرد.بلند شدم خواستم چیزی بگم که لیلی صدام کرد.ماریا هم رفت.
لیلی:ا/ت حالت خوبه؟
ا/ت:اره خوبم
لیلی :کی بود؟
ا/ت:کی کی بود
لیلی:همین دختره که پاشو دراز کرد افتادی زمین
ا/ت:اها اون خواهر ناتنیمه ماریا
لیلی:واقعا
ا/ت:اره ما از اول هم با هم مشکل داشتیم
لیلی:اها باشه من برم کلاسم دیر نشه ولی بعدا باید کل داستان زندگی تو برام تعریف کنی.
ا/ت:باشه
رفتم کلاس نشستم سر جام داشتم به ماریا نگاه میکردم که معلم اومد و درس رو شروع کرد.
بعد از کلاس تو حیاط منتظر لیلی بودم که باهاش خداحافظی کنم وایساده بودم که یکی از پشت بغلم کرد اول ترسیدم وقتی برگشتم دیدم لیلی خیالم راحت شد.
ا/ت:وای ترسیدم
لیلی:من که ترس ندارم
خندیدم ا/ت:اونکه آره راستی شماره تو بده بعدا زنگ میزنم
لیلی:باشه بزن............ (مثلا شماره شو گفت)
ا/ت:باشه بهت زنگ میزنم
لیلی:بای بای
ا/ت:بای بای
خانه :
رسیدم خونه مستقیم رفتم اتاق خوابم گرفتم خوابیدم. وقتی از خواب بلند شدم رفتم پایین دیدم بابام داره رو مبل با تلفن صحبت میکنه. منتظر موندم تلفنش تموم بشه. تا باهاش صحبت کنم. بلاخره تموم شد.
ا/ت:بابا
بابا:جانم
ا/ت:میشه برا من یه خونه جدا بگیری؟
بابا:چرا چیشده می خوای از اینجا بری
ا/ت:چون میخوام دیگه با ماریا و مامانش چشم تو چشم نشم
بابا:اما تو بری من تنها میشم
ا/ت:نمیشی من میام بهت سر میزنم
بابا:باشه ولی باید چهار روز در هفته بهم سر بزنی
ا/ت:آخ جون دیگه راحت میشم
بابا:راستی غذا روی گاز هست بردار بخور
ا/ت:باشه
داشتم میرفتم سمت آشپز خانه که......

ادامه دارد.....

5تا لایک
حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۰)

Part:1ویو ا/ت:ساعت :6:00از خواب بیدار شدم به ساعت نگاه کردم ...

سلام سلامبچه ها پنجشنبه دو تا پارت میذارم نظرتون رو بگید ببی...

love Between the Tides³⁷ا/ت: برای دوست دخترت خریدی؟ تهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط