Part:1

Part:1
ویو ا/ت:
ساعت :6:00

از خواب بیدار شدم به ساعت نگاه کردم هنوز یک ساعت 6 بود و یک ساعت مونده بود به مدرسه رفتم حمام یه دوش گرفتم لباسامو پوشیدم رفتم پایین ماریا نشسته بود رو مبل این همیشه با نفرت نگاه میکرد ولی برام مهم نبود رفتم آشپزخانه دیدم بابام اونجاست.
ا/ت:صبح بخیر
بابا:صبح توهم بخیر (اسم بابای ا/ت مینویسم بابا)
ا/ت :صبحانه آمادست؟
بابا :اره پنکیک درست کردم
ا/ت:آخ جون من عاشق پنکیکم
بابا:آخ بابا قربونت بره بیا بشین بخور مدرست دیر میشه ماریا بیا صبحانه آمادست
ماریا :اومدم
بعد از صبحانه با ماریا رفتیم دم در منتظر سرویس بودیم که اومد ماریا بدو بدو رفت جلو نشست مثل همیشه.رسیدیم ماریا این هميشه رفت پیش پسرا و من رفتم کلاس همین که وارد کلاس شدم. وقتی معلم اومد پشت سرش ماریا اومد.معلم کلاس رو شروع کرد. بعد از کلاس رفتم حیاط که یه دفعه یه دختر نظرم رو جلب کرد. رفتم سمتش یه دختر خوشگل و کیوت بود.
ا/ت:سلام
دختر:سلام
ا/ت :چرا تنها نشستی
دختر :چون دوستی ندارم
ا/ت :دوست نمیخوایی
دختر:مثلا کی؟
ا/ت:مثلا من
دختر:واقعا
ا/ت :آره
دختره دستش رو آورد جلو
دختر:سلام دوباره دوست جدید من
ا/ت :سلام دوباره دوست جدید من
بعد دوتایی زدیم زیر خنده
ا/ت:راستی اسمت چیه؟
دختر:اسم من لیلیه اسم تو چیه؟
ا/ت:اسم من ا/ته
لیلی:چه اسم قشنگی
ا/ت:اسم توهم قشنگه عزیزم
داشتم با لیلی حرف میزدم که نگام به ماریا افتاد که چپ چپ نگاه میکرد. وقتی نگاهش کردم نگاهش رو گرفت.
زنگ خورد. با لیلی خداحافظی کردم. اون رفت کلاسش منم داشتم میرفتم که....

ادامه دارد...

5تا لایک
حمایت یادتون نره.
دیدگاه ها (۴)

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 1)

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

•~•~• پیوند اجباری : قسمت اول •~•~•صبح بود ، بارون خیابون ها...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط