{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خودم گم شده ام، دست و دلم نیست به کار

در خودم گم شده ام، دست و دلم نیست به کار
تو نباشی، من و دست و دل و کارم به چه کار؟

مثل من، لک زده لب های تو را فنجانم
دست برداشته انگیزه و شور از جانم

همه دلواپس حالم شده و... بی خواب اند
در خودم گم شده ام، در تو مرا می یابند

تو همانی که همه عمر مرا «غم» بودی
هر زمان خواستمَت، از بغلم کم بودی

نیستی، حالِ خوشم نیست، دلم غمگین است
صد و یک سال دگر هم بروَد، باز اینست

گُل نیلوفر دنیای منِ مُردابی،
دور از این برکه ی دیوانه کجا می خوابی؟

تا نشستم کمی از حال خودم بنویسم
دیدم از اشک و عرق، تا سر و پا را خیسم

کاغذِ خسته به من بودنِ روحم شک کرد
جای هر «من» که زبان گفت، قلم «تو» حک کرد
دیدگاه ها (۱۰)

یک نفر دل به شما بست، همین ست که هستاگر او عاشق اگر مست، همی...

یک تبسم' یک صدا' فرمانِ عشقیک ترانه' یک نفس' جریانِ عشق؛یک غ...

✔ ♥ ✔

✔ ♥ ✔

روز هایِ اول تو را تنها کودکی سرگردان می‌دیدم که به آغوشی ام...

قیافه شم مشخصهفقط خاهشا بعدش با گفتنه دوتا جمله مست بودم حال...

Part7عشق به طعم دردو یکی از خوردهاش به پام رفت باپای لنگو رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط