{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات یک آرمی فصل پارت

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۱


+باشع مشکلی نیست.. چرا منو به نامزدتون معرفی نمیکنید؟! خیلی مشتاقم ببینمش!
یعنی به این میگن خروس بی محل!! خدا خوشگلیه هم دردسریه‌ها!! البته نه من ناشکری که نمیکنم عزیزم! ممنون که بنده‌ات رو انقدر ناز آفریدی ! تو چقدر هنرمندی .. ناز شصتت!♡
از دور جونگ‌کوک رو با ماسک و کلاه دیدم، دیگه اندامش تابلوعه! هر طور اعضا صورتاشون رو بپوشونن امکان نداره تشخیصشون ندم! در به در داشت دنبال کسی میگشت! اه یعنی داره دنباله کی میگرده؟؟
موقعیت رو بررسی کردمو بعد محکم زدم به پیشونیم!! اَااا وانی چقدر ابله ای خب داره دنباله تو میگرده پرفسور..
به پشتم نگاه کردم.. این مردک هنوز پشت سرم داشت حرکت میکرد
بابااا آرمیز! عیبی نداره ک.. خودش دوس داره به فنا بره! باشه باشه بریم نامزدمو بهت نشون بدم! بیاا بیاا
_کوکیااااااا
سرشو محکم چرخوند سمتم جوری که صدای مهره های گردنش از اون فاصله قابل شنیدن بود. اوخی بچه ام شوکه شده.
برای رو کم کُنیه این بزجناب خودمو انداختم تو بغلش
_عشقممم! چقدر دلم برات تنگ شده بوددددد!
زیرچشمی به اون مو زرده نگاه کردم.. سرشو انداخته بود پایین و داشت از ما دور میشد.. آرهههه! اینع!! حساب کار دستت اومد بز بزی؟!
+وانی؟!
خودمو از بغل جونگ‌کوک بیرون آوردم.
_ببخشید بانی! یک بز بزه قندی مزاحمم شده بود.. اینکارو کردم که بره پی کارش!
با اخم بهم خیره شد و با جدیت گفت
+اون مزاحمه کجاست؟!
_بیخی کوکی.. رفت دیگه!
+غلط کرده الان میرم .......
_باشه باشه ملوسم! ببین من چقدر خسته‌ام! بیا بریم خونه‌‌‌..
یه باشه‌ای زیره لب گفت و راهشو کشید عقب
منم پشت سرش مثه همین جوجه اردک‌ها حرکت کردم
ماشینو از تو پارکینگ فرودگاه در آورد.
منم هول سواره ماشین شدم!
کلاه و ماسکشو در آورد و انداخت تو داشبورد و حرکت کرد.
توی تمام راه هیچ حرفی نمیزد و فقط با اخم به جلوش خیره بود..
از لای ماشین ها لایی میداد و با سرعت از کنارشون رد میشد.
به سرعت گیرش نگاه کردم! یا حضرت بنی هاشم!! ۱۲۰‌ تا؟!؟!؟!؟!
آدمی نیستم که از سرعت بترسم ولی خب کی تو خیابون به این شلوغی سبقت میگیره؟! خودم آقا به درک! کوکیم بره زیره تریلی جواب میلیون ها آرمی رو چی بدم؟!؟!؟!
_کوکی یکم آروم تر برو...
انگار که متضاد حرف منو شنیده باشه سرعتشو بیشتر کرد
واا! اعصاب خودت خورده گلم! با پدال گاز دیگه چیکار داری؟!
_جونگ‌کوک گفتم آروم‌تر برو!
نه‌بابا انگار کر شده این بشر!!!
_جونگ‌کوک یا آروم برو یا در رو باز میکنم خودمو پرت میکنم تو خیابون!!!
+[سکوت]
_کوک با توام؟!؟؟؟
خیلی محکم تو اون سرعت ترمز گرفت!
جیغ خفیفی کشیدم و بهش خیره شدم
_تو چته؟!؟!؟!
+همین الان گمشو پایین!!!!!
....
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۲۳)

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۲_تو دقیقا چته؟!؟!؟!+همین الان گم...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۳+می..میخواستم برگردم ایران!هوپ: ...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۰۵ ساعت بعد:هوا کاملاً تاریک شده ...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۹به شماره ی صندلیم یه نگاهی انداخت...

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲🍷پارت: ۲۸+ کمککک این سگه میخواد منو بخوره ( جیغ ) ...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

شب تولدم پارت24 جونگ کوک: باشه باشه (خنده) ویو کوک: رفتم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط