{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرسید چگونه ای؟

پرسید چگونه ای؟
گفت : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته ای بمانند؟
گفتند : صعب باشد.
گفت : حالِ من هم چنین است.




عطار
دیدگاه ها (۱)

گیریمخنجر حرف تو بر پهلوی باورها نشست؛نوشداروییشرابیشیونیشعر...

زنها بی حوصلگی شان را می شویند و بغض شان را در میان دیوار ها...

من نیامده ام با تو باشممن آمده امتا تو باشم ...هیزم آتش نمی ...

درداضطرابدلهرهو چیزهای دیگری از همین دستسخت ، بیهوده ، تکرار...

بدنسازی

کشتی ام غرق شد .وسط دریا فهمیدم جزیره ای وجود ندارد .کشتی خو...

در میان لایه دریا تخته بندم کرده ای هی،باز می گویی که زنجیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط