{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیریم

گیریم
خنجر حرف تو بر پهلوی باورها نشست؛
نوشدارویی
شرابی
شیونی
شعری به کارش می‌کنیم؛
دل که چرکین شد ،
چکارش می‌کنیم...؟


شفیعی کدکنی
دیدگاه ها (۳)

زنها بی حوصلگی شان را می شویند و بغض شان را در میان دیوار ها...

نه کار دل به کام و نه دلدار سازگارخونین دلم ز طالع ناسازگار ...

پرسید چگونه ای؟گفت : چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و ...

من نیامده ام با تو باشممن آمده امتا تو باشم ...هیزم آتش نمی ...

‌‌

گاهی یک سؤال، فقط یک سؤال نیست...پنجره‌ای است به دنیای یک ان...

بی‌رحمانه‌ترین حالتِ زیستن اینجاست که ما؛ هرچقدر هم که غمگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط