برای رفتن نیاز به چیزی نداشت نه نامه خداحافظی نه چمدون نه

برای رفتن نیاز به چیزی نداشت نه نامه خداحافظی نه چمدون نه کفش فقط پا برای رفتن می خواست و یه دل که خسته شده بود و له برای رفتن حتی نیاز به همسفر نداشت باید تنها می‌رفت و تنها دور می‌شد. نبودن بخشی بود که بودن رو تکمیل می‌کرد و لازمه بودن انگیزه و روح و لبخند کمرنگی بود روی لب ها؛که یوقتایی از بین می‌رفت. باید از دوباره توی گلدونای رنگی رنگی باغچه قلبش گل می کاشت تا سبز بشه و گل بدن رزای قرمز .
تا دوباره لبخند کمرنگ بشینه روی لب ها و همه چیز شروع بشه.








▪︎ نیاز دارم برای یک هفته کامل گوشیمو خاموش کنم شایدم بیشتر >که میدونم بیشتر از یک هفته نمی‌شه. (چرا دارم اینجا می نویسم؟چون به معنای کامل دلم نمی خواد افراد نزدیک از کارام باخبر بشن و به معنای کاملتر اینجا کسی و ندارم.

آدما با نبودناشون فراموش میشن و جایگزین چیزیه که باید باهاش کنار اومد>.




اسلاید دوم فقط حس خوب داد؛وگرنه بنده همچنان تنهایی راه پیمایی می کنم.
دیدگاه ها (۲۰)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴³. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا چند ثانیه فقط...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁰کاش می‌شد همین چند دقیقه رو از همه‌ی...

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

هم سلولی خطرناک (part5) ماشین توی جاده‌ی تاریک پیش می‌رفت چر...

38part لارا از پله‌ها اومد پایین و چمدونش رو روی زمین گذاشت....

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

سناریو

ا/ت تمام روز به حرف‌های سوکجین فکر می‌کرد.«تصمیمی که می‌گیری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط