{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتے

وقتے

عقربه هاےمژه
در
ساعت چشمهایم

روی
تیڪ تاڪ اشڪ بایستد

یعنے
تو رفتہ اے

و
زنگ گریه هاےمن

بلند و بلندتر
در خالے خانہ میپیچد
دیدگاه ها (۱)

یه جایی هست توزندگیبعد ازکلی دویدنیهومی ایستیسرتو میندازی پا...

تمام خوبے‌ها را برایت آرزو مے‌ڪنم نہ خوشے‌هــا راز...

خـدایــامـحـکومـیتـم را تمـــام کــن..."خســته شــدمبــس که ...

اولین بار نیس که آرام گریه می کنماما اولین بارم است که گریه...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

بعضی آدم‌ها فقط روزهای آفتابی را دوست دارند…اما ارزش واقعی آ...

«پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ پنجره‌های این خانه رو به تاریکی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط