دو پارتی از لینو وقتی از دستت داد
دو پارتی از لینو: (وقتی از دستت داد....)
از یه دختر به شدت برونگرا، خندون، امیدوار، قوی تبدیل شده بودی به چیزی که عجیب بود چیزی به درونکرا، اروم، نا امید، ضعیف چیزایی که با اینکه خوب نبودن اما باز خود واقعیت بود، با اینکه این همه تلاش کرده بودی تبدیل به همچین کسی نشی ولی نشد تو از سن کم برای آرزوت تلاش کردی آرزویی که همه بهت میگفتن نمیتونی یا هیچکس کمکت نمیکرد خودت پشت خودت بودی هرجا فکرای منفی احاطت میکردن برای خودت حرفای امیدوارانه میزدی سعی میکردی ادامه بدی چون به خودت قول داده بودی باید موفق شی چون میخواستی به همه نشون بدی میتونی میخواستی هرچیز غیر ممکن رو ممکن کنی بیشتر از یه معجزه، میخواستی طوری موفق بشی که کل جهان تورو بشناسن و بهت ایمان داشته باشن حتی میخواستی به کسایی که نیاز به کمک دارن، نا امیدن یا حتی مشکل های دیگه داشتن کمک کنی و میخواستی پشتشون باشی، برعکس خودت که کسیو نداشتی اما....انگار هیچوقت قرار نبود همچین اتفاقی بیوفته نمیخواستی هیچ جوره اجازه بدی سرنوشت اتفاق بیوفته، میخواستی میخواستی تغییرش بدی و همه چی به دست تو باشه ولی نمیشد...چرا؟! مگه چیکار کردی؟؟مگه مرتکب چه کاری هستی که نمیتونی خوشحال باشی حتی یادت نمیاد آخرین باری که خوشحال بودی کِیه مگه چی میشد اگر تو یکی از آدم هایی بودی که میتونست موفق و شاد باشه؟....
تو به این اعتقاد داشتی که اگر نیمه گمشدت و کسی که دوستت داره رو پیدا کنی باعث رشد و پیشرفت و حتی خوشحالیت اما پس کجا بود؟؟حداقل به این فکر کردی آدم موفق باید تنهایی و به سختی راهشو طی کنه اما آیا این دیگه غیر عادی نبود؟!
تو بعد هزاران دردسر یکی رو پیدا کردی ولی نه!.....
تو دوست داشتی حداقل پیش کسی که دوست داری خود واقعیت باشی اما بازم نمیتونستی پیش اون هم پنهون کاری میکردی فقط به این راضی بودی که نباید به کسی حال بدت رو بگی و کلا جلوی دیگران باید عالی و خوب باشی وگرنه اگر کوچک ترین چیزی بگی بی مصرف و ضعیف خطاب میشدی البته از طرف خودت!پس بهتر بگم دهنتو میبستی حتی موضوع درونگرا شدنت تصمیم خودت بود چون فکر میکردی اینطوری خیلی بهتره، خانوادت ترکت کرده بودن حداقل ترکت هم نکرده بودم بازم درمورد رویات حمایتت نمیکردن اگر هم میکردن همش تظاهر و دروغ بود هیچ جوره از ته دل بهت باور نداشتن و حمایتت نمیکردن برای همین خودت مجبور بودی بدون اینکه کسی حتی بهت جمله انگیزشی بده ادامه بدی مطمئن بودی
از یه دختر به شدت برونگرا، خندون، امیدوار، قوی تبدیل شده بودی به چیزی که عجیب بود چیزی به درونکرا، اروم، نا امید، ضعیف چیزایی که با اینکه خوب نبودن اما باز خود واقعیت بود، با اینکه این همه تلاش کرده بودی تبدیل به همچین کسی نشی ولی نشد تو از سن کم برای آرزوت تلاش کردی آرزویی که همه بهت میگفتن نمیتونی یا هیچکس کمکت نمیکرد خودت پشت خودت بودی هرجا فکرای منفی احاطت میکردن برای خودت حرفای امیدوارانه میزدی سعی میکردی ادامه بدی چون به خودت قول داده بودی باید موفق شی چون میخواستی به همه نشون بدی میتونی میخواستی هرچیز غیر ممکن رو ممکن کنی بیشتر از یه معجزه، میخواستی طوری موفق بشی که کل جهان تورو بشناسن و بهت ایمان داشته باشن حتی میخواستی به کسایی که نیاز به کمک دارن، نا امیدن یا حتی مشکل های دیگه داشتن کمک کنی و میخواستی پشتشون باشی، برعکس خودت که کسیو نداشتی اما....انگار هیچوقت قرار نبود همچین اتفاقی بیوفته نمیخواستی هیچ جوره اجازه بدی سرنوشت اتفاق بیوفته، میخواستی میخواستی تغییرش بدی و همه چی به دست تو باشه ولی نمیشد...چرا؟! مگه چیکار کردی؟؟مگه مرتکب چه کاری هستی که نمیتونی خوشحال باشی حتی یادت نمیاد آخرین باری که خوشحال بودی کِیه مگه چی میشد اگر تو یکی از آدم هایی بودی که میتونست موفق و شاد باشه؟....
تو به این اعتقاد داشتی که اگر نیمه گمشدت و کسی که دوستت داره رو پیدا کنی باعث رشد و پیشرفت و حتی خوشحالیت اما پس کجا بود؟؟حداقل به این فکر کردی آدم موفق باید تنهایی و به سختی راهشو طی کنه اما آیا این دیگه غیر عادی نبود؟!
تو بعد هزاران دردسر یکی رو پیدا کردی ولی نه!.....
تو دوست داشتی حداقل پیش کسی که دوست داری خود واقعیت باشی اما بازم نمیتونستی پیش اون هم پنهون کاری میکردی فقط به این راضی بودی که نباید به کسی حال بدت رو بگی و کلا جلوی دیگران باید عالی و خوب باشی وگرنه اگر کوچک ترین چیزی بگی بی مصرف و ضعیف خطاب میشدی البته از طرف خودت!پس بهتر بگم دهنتو میبستی حتی موضوع درونگرا شدنت تصمیم خودت بود چون فکر میکردی اینطوری خیلی بهتره، خانوادت ترکت کرده بودن حداقل ترکت هم نکرده بودم بازم درمورد رویات حمایتت نمیکردن اگر هم میکردن همش تظاهر و دروغ بود هیچ جوره از ته دل بهت باور نداشتن و حمایتت نمیکردن برای همین خودت مجبور بودی بدون اینکه کسی حتی بهت جمله انگیزشی بده ادامه بدی مطمئن بودی
- ۱۹.۵k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط