{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زَن که باشی

زَن که باشی
نِمی تَوانی اِنکار کُنی تِشنه یِ بویِ تَنِ مَردَت هَستی
هَمیشه وَ هَر لحظه
دَستِ خودَت نیست

زَن که باشی
آفَریده می شَوی بَرایِ عِشق وَرزیدَن
بَرایِ نِگاه هایِ مِهربانانه
بَرایِ بوسه هایِ آتَشین

زَن که باشی
تَمامِ تَنَت طَعمِ تَلخِ عِطرِ گَسِ مَرد را می طَلبَد

زَن که باشی
سَرشاری از عاشِقی هایِ ناتَمام
پُر شُده ای از زیبایی ، از هَر زیبایی

زَن که باشی اما
دَستِ خودَت نیست
اگَر مَردَت طَعمِ لبهایَش طَعمِ تو را بِدَهَد
تَمامِ هَستیِ مَردانه اش را با تَمامِ وُجودَت دوست خواهی داشت
بی آنکه ذَره ای کَم بُگذاری .


آخ که نمیدانی چه کیفی دارد خانوم بودن برای تـــــــو
دیدگاه ها (۵۵)

أجمل مافی الحیــــــــاهأن تکسب قلـــــــوب من ذهــبتکسب أصد...

شنهو بداخلک سولفلی حته أرتاححرام اعلیک تجرح گلبی یومیه گتلک ...

اوگف یا زمن لاترحل ارجوک وین الگة الأحبهم عفیة دلینی عندی او...

کالولی اکتب فرح وانسه الحزن ورتاحاعترض بیدی القلم والدمع منی...

در مکتب انتظار، هیچ تلاشی کوچک نیست؛وقتی نیت، رنگ الهی بگیرد...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

جالبه که بالا رفتن عمر لزوما باعث به دست آوردن تجربه میشه،ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط