{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
عصبی شدم..این دختره همونی نبود که التماسم میکرد شلاقش نزنم؟الان زبون باز کرده؟
ولی اگه آت پریود باشه... جونگکوک گند زدی..گند زدی
-الان باید چیکارش کنم پس خونش بند بیاد؟
°پد بهداشتی.. وای واقعا دلم براش سوخت. چطور دلت میاد؟
کامیلا از کیفش یه بسته در آورد و پرت کرد سمتم
°پد بهداشتیه..بیدارش کن بهش یاد بدم چجوری ازش استفاده کنه
-ازت متنفره..به خودم یاد بده بهش میگم
°بره بمیره ایش..خب....(درحال اموزش،نویسنده گشاد میباشد)

دلم برای آت سوخت..نه چی دارم میگم؟
ولی.. فهمیدم اون روز چرا بدن درد داشت و با اون حالش منو جابه جا کرد و درمانم کرد..تازه..بستمش و مسخرش کردم
°اهان راستی..وقتی باهات بد رفتاری کرد خودتو کنترل کن نزنیش.. یا گریه کرد بغلش کن..سرشو نوازش کن و آرومش کن نه اینکه ببندیش
-اااکککیییییی.. اه جیمین سرویسم کرد زنت
=(خنده) کامیلا برو تو ماشین منم الان میام
°باشه ددی..بای
کامیلا از اتاق خارج شد جیمین سمت من برگشت
=هی اونطوری نشین... می‌دونم خیلی درد داری
-عادت کردم بهش
=ن..نه نباید عادت کنی..
تک خنده ای کردم
-چرا؟اونطوری آسون تره

با بغض نگاهی بهم انداخت و آروم سوال کرد

=درد میکنه؟
-از ترحم متنفرم چیم..میدونی که
=ببخشید..
-عب ندارع..برو جیمین الان زنت میاد جیغ جیغ می‌کنه
=(خنده)باشه..مواظب ات باش
ادای مردن در آوردم و نالیدم
- وای دست از سرم بردارید شما که سادیسم ندارید. من دارم متاسفانه.. و همشم مدیونه آپای مهربونمم
=خدافظ کوکی
جیمین هم رفت لباسای آت و عوض کردم(منحرف جماعت ریختن تو پیجم)
(یک ساعت بعد)
ویو آت
از خواب بیدار شدم بدنم مثل چی درد میکرد جونگکوک در باز کرد و اومد تو
-بیا این سوپ و بخور..
+گشنم نیست.
-اگه نخوریش تا دو هفته نمیزارم هیچی بخوری
می‌دونستم جونگکوک تحدیداش جدین آروم سوپ و گرفتم.
-پریود شدی..
+چی ولی من هنوز کامل ۱۸ سالم نشده
-بخاطر فشار زیاده.. زودتر شدی،بلدی پد بزاری؟
از خجالت سرخ شدم
+ا..اره
-هففف پس اون کامیلای جیغ جیغو الکی مغزمو خورد
+(بغض)منو دید
تو آینه کنار تخت به خودم نگاه کردن و با گریه گفتم
+من خیلی زشتم
دیدگاه ها (۰)

ویو جونگکوک رفتم سمتش و زدم به سرش -با زن من درست صحبت کن.+ه...

ویو نویسندهجونگکوک تصمیم گرفت آت و به یه اتاق دیگه ببره اما ...

ویو جونگکوک بی حس جواب داد+ هوم. دلم برا جیسو تنگ شده بود ام...

☆راند اخر☆part 11ات: ازهم جداشدیم برای چند لحظه بهش خیره شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط