{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این بار به داد دل خود دیر رسیدم

این بار به داد دل خود دیر رسیدم
عاشق شدم و قطع شد از خویش امیدم
گفتم که چه آمد به سرت ای دل من؟ گفت:
برخورد نگاه و پس از آن هیچ ندیدم!
رفته است جوانیم به همین سادگی از دست
یک عمر برایش چقدر نقشه کشیدم
گفتم برود بر سر کاری که بیرزد
هر چیز که می‌خواست به جز عشق خریدم
هر بار که پرسید بگو عشق چه شکلی است
یکریز از این شاخه به آن شاخه پریدم
آن واهمه‌ها، آه! همان‌ها سرم آمد
از بس که گریزان شدم از بس که دویدم
هر وقت کسی گفت تو را دوست... به سرعت
رد می‌شدم انگار نه انگار شنیدم
این آه همان عاشق زار است که می‌گفت
یک روز الهی بچشی آنچه کشیدم
دیدگاه ها (۱)

میخواهم چشمانت سلول انفرادی من باشد به مرز جنون که میرسمباخو...

مینـــویســــم سـرشـــار از عـشـــقبـــرای تـــویــی کـــه ه...

هیچ وقت حسرت زندگی ادمایی رو که از درونشون خبر نداری نخور!!!...

غریبهمواظبش باشعشقمو سپردم بهتمبادا یه روز تنهاش بذاریمبادا ...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

با تمام شهر جورم با تو جور دیگرمبا همه پر می گشایم با تو تنه...

عاشقانه های شبنم

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

🔴 حکایت پند آموز (‍عاقبت رباخواري)آقا سید مهدی کشفی که از یا...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط