{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم

میخواهم
چشمانت سلول انفرادی
من باشد
به مرز جنون که میرسم
باخود عهد میبندم مژه هایت
طناب دارم شوند
ای کاش چشمانت را
خوابی سنگین تر از
اصحاب کهف بگیرد
تا فراموش شده ترین
زندانی انفرادیت من باشم.
دیدگاه ها (۳)

مینـــویســــم سـرشـــار از عـشـــقبـــرای تـــویــی کـــه ه...

"می دانم دگر هیچ اتفاقی حالم رو خوب نمی کند"فرارم از تنهایی ...

این بار به داد دل خود دیر رسیدمعاشق شدم و قطع شد از خویش امی...

هیچ وقت حسرت زندگی ادمایی رو که از درونشون خبر نداری نخور!!!...

پارت ۵۶

Theft on the Wedding Contract NightPART:THreeیونگی بالای سرِ...

بهشت را میخواهم چکار وقتی تو تمام نشدنی ترین دنیای منینگاهت ...

دور دست ترین جان,من با تمام ادمهای اطرافت فرق دارماز همه شان...

بهانه ات را می گیرم :( گاهی دلم بی بهانه برایت می گیرد ، نم...

نامه ی شماره ی 3. 🎭هم سلولی سلاملحظه هایت خوش ، امروز داشتم ...

اولین جمعه ی پاییز بود...خوب میدانست من عاشق این فصلم!سه روز...

دومین جمعه ی پاییز بود...خوب میدانست من عاشق این فصلم!سه رو...

اولین جمعه ی پاییز بود...خوب میدانست من عاشق این فصلم!سه روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط