{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این بهشت سیب منی گندم منی

در این بهشت سیب منی گندم منی
ای ناگزیر دیدنی ، اما نچیدنی

طعم تو را همیشه ولی بو کشیده ام
آنگاه که کنارمی و حرف میزنی

جوشان شعرم و غزلم نطفه بسته است
در هر زنی که شسته در این آبها تنی

حالا تو هم دچار منی چون از این قفس
حتی اگر رها بشوی دل نمی کنی

«شاعر شنیدنیست ولی» من پراز غمم
آنقدر که نه دیدنی ام نه شنیدنی

   «شاعر شنیدنیست ولی» من نه شاعرم
نه آن قَدَر وسیع که امثال «بهمنی»

نشنو مرا وشرح ملال آور مرا
من ناشنیدنی ترم از هر نگفتنی

 


# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهمقدر یک قاصدک از تو اثری م...

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کندل شکسته ام اگر نمی پرم قبول ک...

همین که خواستم از آخرین قفس بپرم رسید نامه ی سنگت چه ناگهان ...

فکرش نباش مال کسی جز تو نیستمدیگر به فکر هم نفسی جز تو نیستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط