{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر خالم بچه بود رفته بودیم رامسر عینک آفتابی خواست براش

دختر خالم بچه بود رفته بودیم رامسر عینک آفتابی خواست براش نخریدن ؛
بعد از این که کلی گریه کرد رفتن گرفتن اما اون عینکشو انداخت تو دریا گفت بعد از این که این همه گریه کردم میخوام چی کار دیگه!
حالا منم همون خدایا .
دیدگاه ها (۰)

‏⭕قبل از اینکه فرزندت با آدم های موفق مقایسه کنی خودت رو با ...

خیلی خوبه لعنتیسریال =نوش جان اعلیحضرت

'رو به رو شدن با حقیقت به این معنی نیست که همه چیز حل میشه، ...

:)

پارت ³⁴_ ( میخواستم دست لارا رو بکشم و برم بالا که لارا افتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط