{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببینید مشتیا🗿🕺من این کلیپرو چند دقیقه پیش دیدم https://wi

ببینید مشتیا🗿🕺من این کلیپرو چند دقیقه پیش دیدم https://wisgoon.com/v/E192SPICS2 و یاد یه خاطره افتادم گفتم براتون تعریف کنم🗿✨🪰
من....یه دو سه سال پیش...کل عروسکای بچه گیمو آتیش زدم🗿🥀قضیه از این قرار بود که منو دختر خالم خواب بودیم و(این خانوم خیلی راپانزل رو دوست داشت)مامانش براش عروسک ازین پلاستیکی های گنده که حرف میزدن خریده بود🗿🥀 فکر کنم دیگه فهمیدین🗿🥀ما خواب بودیم بعد ساعت ۴ شب کابوس دیدیم دوتامون همزمان از خواب بیدار شدیم خوابامونم که تعریف کردیم دیدیم که دوتامون یه خواب دیدیم🗿🕺خواب دیده بودیم که کل عروسکامون دارم مارو کباب میکنن و چهره هاشون به طرز تخمی ای ترسناک شده بود...رفتم تو آشبزخونه یه قلوپ آب بخورم خبر مرگم که دیدم عروسکش تو آشپزخونه ایستاده جلو یخچال...و...از ترس تخم کردم...اومدم با ترس و لرز به دختر خالم گفتم بیا تو آشپزخونه عروسکت اینجاست رفتیم دیدیم نیست🗿🥀بعد صدای خنده ی این عروسک از توی اتاق دختر خالم اومد و گفت: let's play....🗿🥀🕺فردا صبحش همه ی عروسکامون رو بردیم تو حیاط آتیش زدیم🕺✨
دیدگاه ها (۴۱)

رمان اسیر خان پارت چهارم ۴

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 18نویسنده:«اونا کمی حرف زدن ...

پارت سوم عروسک کوچولو ویو راوی کوکو به ات نزدیک شود و بهش گف...

پارت ۱۶

𝟕𝟎𝟕

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط