{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »

موضوع: اگر بهشون بگین «من خیلی مظلومم»... 😂💙

⚽ ایتوشی رین
اول چند ثانیه نگاهت می‌کرد.

> «مظلوم؟ تو؟»



بعد وقتی می‌دید واقعاً بعضی وقت‌ها چیزی نمی‌گی و همه چیز رو توی خودت نگه می‌داری، آروم‌تر می‌شد.

> «شاید بیشتر از چیزی که نشون می‌دی، اذیت می‌شی.»




---

⚽ ناگی سیشیرو
با تعجب نگاهت می‌کرد.

> «تو؟ مظلوم؟»



بعد یه کم فکر می‌کرد و می‌گفت:

> «خب... شاید. چون معمولاً چیزی نمی‌گی.»



بعد احتمالاً می‌گفت:

> «پس باید بیشتر حواسم بهت باشه.»




---

⚽ رئو میکاگه
سریع جدی می‌شد.

> «چرا اینو می‌گی؟»



وقتی می‌فهمید گاهی خودت رو نادیده می‌گیری، سعی می‌کرد بیشتر بهت توجه کنه.


---

⚽ ایساگی یوئیچی
با لبخند کوچیکی می‌گفت:

> «فکر کنم خودت بیشتر از همه از خودت دفاع نمی‌کنی.»



بعد بیشتر حواسش به حالت می‌بود.


---

⚽ باچیرا مگورو
با شیطنت می‌گفت:

> «مظلوم؟ پس اون شیطنت‌هایی که می‌کنی چی؟» 😂



ولی بعد لبخند می‌زد:

> «ولی آره... یه قسمت آروم و مهربون هم داری.»




---

⚽ شیدو ریوسه
اول می‌خندید.

> «تو؟!»



ولی بعد که می‌دید جدی می‌گی، می‌گفت:

> «باشه، قبول. ولی زیادی مظلوم بازی درنیار.» 😂




---

⚽ ایتوشی سائه
آروم نگاهت می‌کرد.

> «مظلوم بودن همیشه خوب نیست.»
( رو مخخخخخ)


بعد اضافه می‌کرد:

> «باید یاد بگیری از خودت دفاع کنی.»




---

⚽ نیکو ایکّی
احتمالاً حرفت رو باور می‌کرد.

> «فکر کنم چون ناراحتیت رو پنهان می‌کنی، بقیه متوجه نمی‌شن.»



بعد بیشتر سعی می‌کرد بفهمه چه حسی داری. 🤍
دیدگاه ها (۴)

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر هر یک ساعت بگین «گشنمه گ...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر یک روز جای همدیگه رو عوض...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر برای اولین بار ببینن چقد...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر اولین بار ببینن موقع فی...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر اولین بار ببینن از شدت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط