{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقدیم به شوهرخودم...

تقدیم به شوهرخودم...
♥ یکم بگذره من و تو یه نی نی داریم♥
یه کوچولوی کوچولو♥
انقدرکه بلد نیست راه بره♥
4 دستو پا میره♥
دستاشو میگیریم تا یکم وایسه♥
اما میافته♥
دیگه خسته میشی♥
درازمیکشی♥
بغلش میکنی و داد میزنی عسل بابا کیییییه؟♥
اما نینیمون نمیتونه حرف بزنه♥
گنگ بهت خیره میشه♥
منم شاهد این صحنه هام♥
میگی بهت گفتم عسل بابا کیییییه توله ی من♥
اما...
یه روز میاد دو سالش میشه♥
یکم حرف میزنه♥
لباسامو میپوشه و میگه بابایی خوشگل شدم؟♥
میگی:بزغاله این که لباسای خانم منه♥
میگه:بابایی بهش نگیا اما من لباساشو پوشیدم تاباتو ازدواج کنم♥
منم میگم:نخیر نخیر قبول نیس!این شوهر منه...عشق منه...کسی حق نداره باهاش ازدواج کنه..مال خودمه♥
میگی:عیب نداره...این توله میشه هووت...قبوله؟♥
من و نی نی دوتامون جیغ میکشیم قبوله♥
بعدم ماچت میکنیم♥
♥منو تو بهترین مامان بابا میشیم اگه خدامون بخواد♥
دیدگاه ها (۱)

alaheeee☝bemeram

ashegetam (A)❤❤❤

یہ وَقتآیے هَست چشآت پُره اَشکــہ اَمآ نمیزآرے بریزه گلوت پ...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_27🍷🎸با صدایی از توی ...

بنده پارت قبل_

سناریو خط قرمز

داستان های هوش مصنوعی

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط