بسم الله

×_بسم الله_×
پارسال بود ... رفته بودیم دریاچه شهدای خلیج فارس . بابابزرگ حسن هم بود . رفتیم برای قایق سواری . دو تا قایق کامل گرفتیم ک کل خانواده سوار شیم . کنار من یه صندلی خالی بود . محمد حسین نشست کنارم . اصرار داشت لب قایق بشینه ک آب بخوره ب صورتش ... محکم بغلش کردم ...
پ.ن1: عکس مال همون روزه ...
پ.ن2:امروز باباش رفت تو قبر ک بچه رو تلقین بده ... اومد بیرون ، مامانش گریه کرد ک میخوام بچه مو بغل کنم . باباش گف : من بغلش کردم ، بوسیدمش ... کل تلقینم براش ترجمه کردم ! الان راحت خوابیده !
بغض همه مون ترکید ...
پ.ن3:نماز لیله الدفن بخونین ... محمد حسین اسمعیل زاده فرزند علی اصغر.
#محمد_حسین_اسمعیل_زاده
دیدگاه ها (۵)

×بسم الله× شاید اگه بودی ، فکر می کردم چقدر مسخره س برای تول...

محمدحسین ، بابابزرگ ! مهمان دارید ، چه مهمانی !!!زندایی هم ا...

*بسم الله*بابابزرگ حسن خیلی دوستش داشت ؛ اونم بابابزرگو خیلی...

روز اول به مراتب سخت تر و داغون تر از چیزی بود که فکرشو می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط