𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒
ماههای آخر بارداری سختتر شده بود.
یونا زود خسته میشد و بیشتر استراحت میکرد.
یونگی تقریباً هر کاری که میتوانست برای راحتی او انجام میداد.
یک روز یونا روی مبل نشسته بود.
یونگی وارد شد.
«غذا خوردی؟»
«آره.»
«چی خوردی؟»
«سوپ.»
«کافیه؟»
«یونگی...»
«جانم؟»
«من خوبم.»
یونگی کنار او نشست.
«میدونم.»
«پس چرا اینقدر سؤال میپرسی؟»
«چون دوست دارم مطمئن شم بانوی من چیزی کم نداره.»
یونا لبخند زد.
«تو خیلی عوض شدی.»
«تقصیر توئه.»
«چرا؟»
«چون قبل از تو نمیدونستم نگرانی برای یک نفر چه شکلیه.»
دست یونا را گرفت.
«قربونت برم، حتی وقتی میخندی هم نگران میشم که نکنه خسته باشی.»
یونا خندید.
«دیگه زیادی نازم میکنی.»
«اشکالی داره؟»
«نه.»
«پس خوبه.»
یونگی آرام موهایش را مرتب کرد.
«فقط یه چیز میخوام.»
«چی؟»
«وقتی یونوو به دنیا اومد، اولین چیزی که میبینه لبخند تو باشه.»
یونا با چشمهای خیس لبخند زد.
«قول.»
شرط:
لایک:𝟑𝟎
کامنت:𝟐𝟎
بازنشر:𝟏𝟓
𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒
ماههای آخر بارداری سختتر شده بود.
یونا زود خسته میشد و بیشتر استراحت میکرد.
یونگی تقریباً هر کاری که میتوانست برای راحتی او انجام میداد.
یک روز یونا روی مبل نشسته بود.
یونگی وارد شد.
«غذا خوردی؟»
«آره.»
«چی خوردی؟»
«سوپ.»
«کافیه؟»
«یونگی...»
«جانم؟»
«من خوبم.»
یونگی کنار او نشست.
«میدونم.»
«پس چرا اینقدر سؤال میپرسی؟»
«چون دوست دارم مطمئن شم بانوی من چیزی کم نداره.»
یونا لبخند زد.
«تو خیلی عوض شدی.»
«تقصیر توئه.»
«چرا؟»
«چون قبل از تو نمیدونستم نگرانی برای یک نفر چه شکلیه.»
دست یونا را گرفت.
«قربونت برم، حتی وقتی میخندی هم نگران میشم که نکنه خسته باشی.»
یونا خندید.
«دیگه زیادی نازم میکنی.»
«اشکالی داره؟»
«نه.»
«پس خوبه.»
یونگی آرام موهایش را مرتب کرد.
«فقط یه چیز میخوام.»
«چی؟»
«وقتی یونوو به دنیا اومد، اولین چیزی که میبینه لبخند تو باشه.»
یونا با چشمهای خیس لبخند زد.
«قول.»
شرط:
لایک:𝟑𝟎
کامنت:𝟐𝟎
بازنشر:𝟏𝟓
- ۳.۳k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط