part 1
part 1
ویو ا.ت:
سلام بچه ها اسم من پارک ا.ته خودتون همچیز رو راجبم میدونید پس دیگه چیزی نمیگم(نویسنده گشادیش میاد🤣) امروز قراره بریم کرههههه، باورم نمییییشههههه، امیدوارم شماهم یک روزی برید😘 از تخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم و کارای لازم رو کردم ( نکنه انتظار داشتی بیام بگم چیکارا میکنه😑😑🤣) و به سمت میزناهار خوری رفتم و یک صبحونه ای توی رگ زدم و لباسای بیرونیم رو پوشیدم رفتم دنبال هانا و بهش یک زنگ زدم
ویو هانا:
توی خواب ناز بودم که دیدم گوشیم زنگ میخوره جواب دادم
مکالمه هانا و ا.ت:
هانا: الوو
ا.ت: خاک تو سرت تو هنوز خوابیییی!! ساعت ۲ ظهره دختره ی تنبل بلندشو ببینم!!( عصبانیت)
هانا: وایییی ا.ت مثل مامانم میمونی خب چیکار کنم از شب تا صبح بیدار بودم😑 عصبانی نباش بگو ببینم چیکار داشتی زنگ زدی( صدای خواب آلود)
ا.ت: دارم میام پیشت که باهم دیگه چمدونگون رو جمع کنیم امروز پرواز داریم عقل کل جان😑
هانا: چییییی!! مگه فردا نبوووود!! باشه باشه الان سریع بلند میشم ولی خونم نامرتبه خجالت نکش باشه😅😅
ا.ت: دختره ی دیوونه! قطع میکنم دیگه خداحافظ
هانا: بای بای عشقمممم😘
ویو هانا:
سریع از تخت بلند شدم و خواستم به سمت دستشویی برم که خودم رو توی آینه دیدم ترسیدم یکلحظه فکر کردم جنه🤣😅
خلاصه رفتم کارای لازم رو کردم یک چیزی هم کوفت کردم و چمدونم رو از کمد آوردم بیرون که زنگ خونم زده شد!!
ویو ا.ت:
رسیدم خونه که زنگ در رو زدم و بعد چند ثانیهبا قیافه ترسناک هانا روبه رو شدم
ا.ت: یاااا حضرت عبااااس بسم الله الرحمان الرحیمممم، وااای این چه قیافه ایه که تو دارییی😨😨
هانا: سلام آره منم خوبم تو چطوری!؟( طعنه)
ا.ت: ببخشید، سلام خوبی؟ چخبر چرا قیافت اینجوریه؟!( میخنده)
هانا: والا بخاطر یک بنده خدایی که بی مقدمه منو از خواب پروند و گفت امروز پرواز داریم منم نفهمیدم چی به چی شد😑 حالا بیا داخل عسیسم دم در بدهه( صداش رو نازک و مسخره میکنه)
ا.ت: ( قهقهه میزنه) دهنت سرویس🤣🤣 برو کنار بیام داخل( رفت توی خونه) یا خداااا، اینجا خونس یا باغ وحشه😳😳
هانا: بهت گفتم که بهم ریختس خجالت نکنش بابا خونه ی خودته😉🤣
............
شرط برای پارت بعد:
۳۰ تا لایک
۲۵ تا کامنت
ناراحت هم نشید با ۵۸ تا فالوور ۲،۳ تا لایک واقعا بی انصافیه😑🤣
عاشقتونم دخترای نازم نظرتون هم راجب فیک بگید 😘😘
ویو ا.ت:
سلام بچه ها اسم من پارک ا.ته خودتون همچیز رو راجبم میدونید پس دیگه چیزی نمیگم(نویسنده گشادیش میاد🤣) امروز قراره بریم کرههههه، باورم نمییییشههههه، امیدوارم شماهم یک روزی برید😘 از تخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم و کارای لازم رو کردم ( نکنه انتظار داشتی بیام بگم چیکارا میکنه😑😑🤣) و به سمت میزناهار خوری رفتم و یک صبحونه ای توی رگ زدم و لباسای بیرونیم رو پوشیدم رفتم دنبال هانا و بهش یک زنگ زدم
ویو هانا:
توی خواب ناز بودم که دیدم گوشیم زنگ میخوره جواب دادم
مکالمه هانا و ا.ت:
هانا: الوو
ا.ت: خاک تو سرت تو هنوز خوابیییی!! ساعت ۲ ظهره دختره ی تنبل بلندشو ببینم!!( عصبانیت)
هانا: وایییی ا.ت مثل مامانم میمونی خب چیکار کنم از شب تا صبح بیدار بودم😑 عصبانی نباش بگو ببینم چیکار داشتی زنگ زدی( صدای خواب آلود)
ا.ت: دارم میام پیشت که باهم دیگه چمدونگون رو جمع کنیم امروز پرواز داریم عقل کل جان😑
هانا: چییییی!! مگه فردا نبوووود!! باشه باشه الان سریع بلند میشم ولی خونم نامرتبه خجالت نکش باشه😅😅
ا.ت: دختره ی دیوونه! قطع میکنم دیگه خداحافظ
هانا: بای بای عشقمممم😘
ویو هانا:
سریع از تخت بلند شدم و خواستم به سمت دستشویی برم که خودم رو توی آینه دیدم ترسیدم یکلحظه فکر کردم جنه🤣😅
خلاصه رفتم کارای لازم رو کردم یک چیزی هم کوفت کردم و چمدونم رو از کمد آوردم بیرون که زنگ خونم زده شد!!
ویو ا.ت:
رسیدم خونه که زنگ در رو زدم و بعد چند ثانیهبا قیافه ترسناک هانا روبه رو شدم
ا.ت: یاااا حضرت عبااااس بسم الله الرحمان الرحیمممم، وااای این چه قیافه ایه که تو دارییی😨😨
هانا: سلام آره منم خوبم تو چطوری!؟( طعنه)
ا.ت: ببخشید، سلام خوبی؟ چخبر چرا قیافت اینجوریه؟!( میخنده)
هانا: والا بخاطر یک بنده خدایی که بی مقدمه منو از خواب پروند و گفت امروز پرواز داریم منم نفهمیدم چی به چی شد😑 حالا بیا داخل عسیسم دم در بدهه( صداش رو نازک و مسخره میکنه)
ا.ت: ( قهقهه میزنه) دهنت سرویس🤣🤣 برو کنار بیام داخل( رفت توی خونه) یا خداااا، اینجا خونس یا باغ وحشه😳😳
هانا: بهت گفتم که بهم ریختس خجالت نکنش بابا خونه ی خودته😉🤣
............
شرط برای پارت بعد:
۳۰ تا لایک
۲۵ تا کامنت
ناراحت هم نشید با ۵۸ تا فالوور ۲،۳ تا لایک واقعا بی انصافیه😑🤣
عاشقتونم دخترای نازم نظرتون هم راجب فیک بگید 😘😘
- ۱.۰k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط