{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز شاید کمی بخندم 

امروز شاید کمی بخندم 
یا تبسمی کوتاه 
از آمدنم ،
گیسوانم را 
به دست باد میدهم 
وبه پیراهن تنم
 عطر مریم میزنم 
عروس گرما می شوم 
و آسمان را
 به لبخند خورشید
 عادت میدهم
امروز میان دلتنگی بهار
به نیلگونی آسمان غبطه می خورم
با عطش تیر، دریا را می طلبم
و ترانه  ساحل شنی 
دلم را به هم نوایی 
آب و آینه می برد
امروز من ،من شدم 
لبریز از بودنها
میان طپشهای تند زندگی
در سکوت بی پروای خواستن 
سراسر عشق می شوم 
پر از شورهای بچگی 
امروز ،،،
روز مهربانی منست 
روز میعاد من با زمین
دیدگاه ها (۹)

بعضی وقتهاکسی در زندگیت هستکه اصلا لازم نیست تو را در آغوش ب...

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اندبالم نمی دهند ، پرم را شکسته...

انتظار مرا می شکند درپس تیرگی گیسوان شبلبخندهایم تکه اشکی می...

عجیبست حال چشمانتاینجا هستی وخیالت جای دگر من در چشمانت آرمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط