امروز شاید کمی بخندم
امروز شاید کمی بخندم
یا تبسمی کوتاه
از آمدنم ،
گیسوانم را
به دست باد میدهم
وبه پیراهن تنم
عطر مریم میزنم
عروس گرما می شوم
و آسمان را
به لبخند خورشید
عادت میدهم
امروز میان دلتنگی بهار
به نیلگونی آسمان غبطه می خورم
با عطش تیر، دریا را می طلبم
و ترانه ساحل شنی
دلم را به هم نوایی
آب و آینه می برد
امروز من ،من شدم
لبریز از بودنها
میان طپشهای تند زندگی
در سکوت بی پروای خواستن
سراسر عشق می شوم
پر از شورهای بچگی
امروز ،،،
روز مهربانی منست
روز میعاد من با زمین
یا تبسمی کوتاه
از آمدنم ،
گیسوانم را
به دست باد میدهم
وبه پیراهن تنم
عطر مریم میزنم
عروس گرما می شوم
و آسمان را
به لبخند خورشید
عادت میدهم
امروز میان دلتنگی بهار
به نیلگونی آسمان غبطه می خورم
با عطش تیر، دریا را می طلبم
و ترانه ساحل شنی
دلم را به هم نوایی
آب و آینه می برد
امروز من ،من شدم
لبریز از بودنها
میان طپشهای تند زندگی
در سکوت بی پروای خواستن
سراسر عشق می شوم
پر از شورهای بچگی
امروز ،،،
روز مهربانی منست
روز میعاد من با زمین
- ۳۰۸
- ۱۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط