{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عجیبست

عجیبست
 حال چشمانت
اینجا هستی و
خیالت جای دگر
من در چشمانت آرمیده ام
و او در دلت پنهان
بگو از
انجماد کدامین فصل رویایت
 غافل شدم
که خیابان دلت را
به روی قدمهای هرزه گشودی...
دیدگاه ها (۳)

انتظار مرا می شکند درپس تیرگی گیسوان شبلبخندهایم تکه اشکی می...

امروز شاید کمی بخندم یا تبسمی کوتاه از آمدنم ،گیسوانم را به ...

دلم پر است  از جاذبه  نگاهت با خیالمچه درگیرست چشمهایی که دل...

کمی بغض هایت را سبک کن تکیه کن بر شانه های دیوارنگاه درد،چشم...

﴿ فصل 1قسمت14 ﴾ از زبان آنیا حدوداً ساعت 12:30 بود که یهو با...

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۱۹ویو تهیونگ یک هفته هست که یونا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط