پات رمان عشق ابدی روز از ماه عسل ما میگذره یعنی
پات 29 رمان عشق ابدی *** 4 روز از ماه عسل ما میگذره یعنی الان 4روزه که فرانسه هستیم.فردا باید برمی گشتیم ولی از بس بهمون خوش گذشته بود دوس داشتیم بیشتر بمونیم.ساعت 4 عصر بود.توی هتل نشسته بودیم که سعید گفت_لیلی؟_جانم ._حوصلمون سر رفت پاشو بریم یه جای خوب_کجا مثلا؟.._بیا بریم بهت میگم.لباس پوشیدیم و با هم رفتیم بیرون. حسابی کنجکاو شده بودم.بالاخره رسیدیم به یه جای خیلی بزرگ که بیرونش پر از گل و درخت بود و صندلی های رنگارنگ گذاشته بودن _لیلی تو همینجا روی صندلی بشین تا برگردم._باشه عزیزم.روی صندلی نشستم و نیم ساعت بعد سعید اومد ._چی شده سعید؟کجا رفتی تو ؟_اینقدر کنجکاوی نکن جوجه به زودی میفهمی.یه ذره توی خیابونا راه رفتیم و بعدش برگشتیم هتل. .نشسته بودم روی تخت و فک میکردم که سعید اومد و کنارم نشست _چیه ؟چرا اینقدر تو فکری؟_اخه من کنجکاو شدم سعید.ما کجا میخوایم بریم؟خندید و گفت _از ساعت 7 عصر تا 10 شب یه استخر رو به طور کامل اجاره کردم که دوتایی بریم اونجا.یعنی توی این 3 ساعتی که اونجا هستیم هیچکس غیر از خودمون حق نداره بیاد .فقط منم و تو و استخر.با ذوق نگاش کردم و گفتم_واای سعیدددد از دست تووو .خیلی خوبه ولی پولش زیاد شد مگه نه ؟_نه خیلییم زیاد نشد اصن ولش کن این حرفارو مهم اینه که کلی خوش میگذره.حالا هم پاشو هر چی لازم داری بردار که نیم ساعت دیگه باید اونجا باشیم.بلند شدم و رفتم سمت چمدون و هر چیزی که لازم بود برای خودمو و سعید برداشتم و گذاشتم توی یه ساک کوچیک .ساعت 6 و نیم راه افتادیم به سمت استخر.بالاخره رسیدیم . یه کاغذ روی در استخر زده بودن.روی کاغذ به انگلیسی نوشته بود _درب استخر رمزی میباشد ._واای سعید اینکه رمز داره یعنی کلید نداره باید رمز رو بلدباشی که باز کنی ._خب من رمز رو بلدم عزیزم.رمز رو زد و رفتیم داخل.هیچکس اونجانبود و چون هوا تاریک شده بود همه جا تاریک بود. سعید دستشو برد سمت یه کلید و برقارو روشن کرد ._لیلی من همینجا لباسم رو عوض میکنم و منتظرت میمونم تو هم برو لباست رو عوض کن ._باشه.رفتم توی یکی از اتاق هایی که مخصوص تعویض لباس بود یه مایو دو تیکه ابی که خیلیم لختی بود پوشیدم و رفتم بیرون ولی کل چراغا خاموش بود و همه جا تاریک بود.هر چی صدا زدم سعید جواب نداد .خیلی ترسیده بودم .یهو یه رقص نور ملایم به رنگ ابی روشن شد و یه نفر دستمو گرفت و کشید توی اب .چشمامو اروم بازکردم .توی بغل سعید بودم و دستام دور گردنش حلقه شده بود. بهم خیره شده بود.یه لبخند زد و آروم در گوشم گفت _چقدر خانومم خوشگل شده .سرمو انداختم پایین._اوووو قربونش برم که خجالت میکشه دوتایی خندیدیم._خب حالا بگو ببینم شنا بلدی یا نه ؟_بعله بلدم کاپیتان ._پس بیا مسابقه بدیم._باش .مسابقه مون شروع شد.سعید کلی اذیتم میکردم و میخندیدیم._خب جوجه مسابقه بسه حالا بزار برم ابمیوه بیارم بخوریم._باشه کاپی جوون.آب پاشید تو صورتم و رفت.تصمیم گرفتم اذیتش کنم.از آب اومدم بیرون و رفتم پشت یه دیوار قایم شدم.بعد از چند دقیقه سعید برگشت و دید که من نیستم.صدا زد ولی جواب ندادم.رفت توی آب و داشت با نگرانی دنبالم میگشت که یهو از دور دویدم و شیرجه زدم توی آب و محکم پریدم تو بغلش.خندید و لپم رو کشید .از بغلش اومدم بیرون و مشغول خوردن ابمیوه شدیم ._سعید ؟_جان._ به نظرم اینجا خیلی سرد شده ها ._ای جاان جوجه ی من سرما میخوره .بیا بغلم گرم بشی.رفتم جلو و پاهامو دور کمرش حلقه کردم و دستامو انداختم دور گردنش و خودمو چسبوندم بهش.دوتایی سکوت کرده بودیم . که یه نگاهی به سعید انداختم و گفتم _میدونستی خوشگل ترین سعید دنیایی.چشمات با رنگ قهوه ای روشن رنگ آمیزی شده که اصن آدمو جادو میکنه.یه بینی خوشگل و لبای خوش ترکیب که زیباییت رو دو چندان میکنه.خندید و پیشونیش رو چسبوند به پیشونیم و گفت _اینقدر دلبری نکن لامصب .خندیدم که چشماشو بست و بعد از چند ثانیه ای داغی لباشو روی لبام حس کردم.چقدر شیرین بود.چقدر این لحظه ها خوب و دلچسب بودن .چند ثانیه بعد از هم جدا شدیم .دستمو گذاشت روی صورتش و گفتم _دیوونتم دیوونه ی من ._من بیشتر عشق من .تا ساعت 10 توی استخر بودیم و خیلیی خوش گذشت.از آب اومدیم بیرون و دوش گرفتیم و بعد از پوشیدن لباسامون از استخر اومدیم بیرون و رفتیم سمت هتل.خیلی خسته شده بودیم.لباس راحتی پوشیدیم و چون هتل شب شام نمیداد باید خودم شام رو درست میکردم.تصمیم گرفتم لازانیا بپزم.مواد رو از قبل خریده بودم.از توی یخچال هر چی که لازم بود رو برداشتم و مشغول شدم.بالاخره آماده شد.سعید داشت تلوزیون می دید.صداش زدم و از بس گرسنه بود فوری اومد توی اشپزخونه._به به ایول خاانوووم چه کردی ._نووش جان کاپی جووون._ببین تو هم شدی مثل فرهاد.هی میگین کاپی جوون._اخه خیلی باحاله.خندید و پارچه
- ۶.۷k
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط