همیشه
همیشه
از آن چه نیست سخن می گوییم
از آب در بیابان
و در خانه
عشق و نان
این گونه
انگار زندگانی را
زیباتر می یابیم
همیشه
از آن چه نیست بلندتر سخن می گوییم
از مهربانی در مهمانی، از شرف در سودا
از داد در بیداد
تا بوده
این گونه بوده قصه ما
دنیای یاوه را انگار
این گونه گواراتر توانیم داشت.
اکنون بنشین
تا باری از آن چه هست سخن
بگوییم
از دروغ بگوییم که حرام است اما
مانند قارچ از فراز دیوارهامان بر می خیزد
آن گونه
که جای گندم و گل سرخ را تنگ کرده است
همین!
سروده «منوچهر آتشی»
از آن چه نیست سخن می گوییم
از آب در بیابان
و در خانه
عشق و نان
این گونه
انگار زندگانی را
زیباتر می یابیم
همیشه
از آن چه نیست بلندتر سخن می گوییم
از مهربانی در مهمانی، از شرف در سودا
از داد در بیداد
تا بوده
این گونه بوده قصه ما
دنیای یاوه را انگار
این گونه گواراتر توانیم داشت.
اکنون بنشین
تا باری از آن چه هست سخن
بگوییم
از دروغ بگوییم که حرام است اما
مانند قارچ از فراز دیوارهامان بر می خیزد
آن گونه
که جای گندم و گل سرخ را تنگ کرده است
همین!
سروده «منوچهر آتشی»
- ۲۲۰
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط